بسم رب زنب البر

«بِسْمِ رَبِّ زَيْنَبَ الْكُبْرَى،

«بِسْمِ رَبِّ زَيْنَبَ الْكُبْرَى،
رَبِّ الصَّبْرِ وَالثَّبَاتِ، وَمَنْحَةِ الْقُدْسِ فِي قُلُوبِ أَوْلِيَائِهِ.»

فدای دلت بشم عزیزم زینب صبور😭💔🥀

کوچک بود…
اما دلش بزرگ‌تر از تمام دنیا.
هر شب، شال سبز مادر را می‌فشرد؛
شالی که هنوز عطر مهربانیِ حضرت زهرا(س) را در خودش داشت.
همان عطر آرامی که دردهای کودکانه‌اش را تسکین می‌داد.

هیچ‌کس نمی‌دانست این دختر کوچک،
قرار است روزی کوهی بشود که دنیا از صبرش شرم کند…
قرار است بر ویرانه‌ها بایستد
و با صدایی لرزان اما محکم بگوید:
«ما رأیتُ إلّا جمیلاً…»

این‌جا، درست همین‌جا،
آغاز زینبی شدن است؛
آغاز بزرگ شدن دختری که غمش کودکانه نبود
و رسالتش از همان کودکی نوشته شده بود…

اگر این دردِ لطیف و این عظمتِ بی‌پایان،
جایی در دل تو نشست،
برای کسی بفرست…
شاید او امشب دلش یک جرعه آرامش زینبی بخواهد. 🕊✨


---

🔥#حضرت_زهرا #حضرت_زینب #شهادت_حضرت_زهرا #فاطمیه #دلنوشته_مذهبی #اهل_بیت #بانو #مادر #محرم_دل #امشب #صلوات #اکسپلور
دیدگاه ها (۱)

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

روباه نما

فصل هفتم — برای نجات تو می‌آیمهردین داخل خودرو نشسته بود که ...

به ماه آسمون میگفت مثل عمو جون منی...اشک های رقیه |سلام‌الله...

حضرت زینب کبری(س) در بین خاندان رسالت و در خانه شریف امام عل...

به نام خداعاشقانه ای برای برادرم احسان:امشب ساعت از۳گذشته وم...

این روزها دارم به رفتنت فکر می کنم؛به این فکر می کنم که اگر ...

ستار های چیده شد در خواب محمد مهدی، بابا رفت روایتی از اعظم ...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۵(ویو راوی )= سه...

سلام سلام من با یه فیک جدید اومدم ..............name:شکوه رن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط