خلاصه لایو تولد نامجون(pt²):
خلاصه لایو تولد نامجون(pt²):
🐨:الان ۳۲ سالمه. وقتی برای اولین بار شروع کردم ۱۶ سالم بود و حالا ۳۲ سالمه؛ یعنی نصف عمرم رو با BTS گذروندم. توی این مدت خیلی چیزها تغییر کرده و منم بزرگسال شدم. آدمایی بودن که موندن، آدمایی که رفتن و حتی آدمایی که برگشتن. ولی من توی زندگیم احساسات خیلی زیادی رو تجربه کردم
عشق رو تجربه کردم، یهسری احساسات شخصی و پیچیده داشتم، ولی همهی اینا رو ریختم توی موسیقی و از طریق موسیقی بیانشون کردم. و حالا که بعد از دیدار با شما بچهها برگشتم، میخوام همچنان همینطوری زندگی کنم
🐨: توی کنسرتها خیلی وقتا متوجه میشم که توی بخش آنکور آهنگهای قدیمیمون رو اجرا میکنیم، مگه نه؟
اون لحظهها مثلاً Love Maze و آهنگهای اینجوری رو اجرا میکنیم. و چون تعداد آهنگهایی که اجرا میکنیم خیلی زیاده و حتی کسایی که برای اولین بار ما رو میبینن هم باهامون همخوانی میکنن، یه حسی بهم دست میده که انگار همهی چیزهایی که تا الان انجام دادیم، بیهوده نبوده، مگه نه؟
خیلی دوست دارم بدونید که همهی اون چیزها هنوز هم روی ما تأثیر میذارن
🐨: در مورد نمایشگاه من در SFMOMA هم باید بگم که دو سال براش آماده شدم؛ حتی قبل از اینکه وارد خدمت سربازی بشم.
اگه وقت داشتین، لطفاً یه سر بهش بزنین. امیدوارم خوشتون بیاد.
و منم آمادم که دوباره آهنگ ساختن رو شروع کنم. دقیقاً نمیدونم از کجا شروع میکنم، ولی حس میکنم وقتشه.
هنوزم امیدوارم بتونم با هرچه تعداد بیشتری از شماها دیدار کنم؛ توی تکتک قارهها و گوشهوکنار دنیا
🐨: کلاه هودی رو گذاشتم چون همین الان موهامو شستم و نتونستم درستوحسابی مرتبشون کنم
🐨: تور رفتن همراه اعضای گروهمون واقعاً فوقالعاده بود. با هم غذا خوردیم، خیلی با هم حرف زدیم، بعضی وقتها هم نوشیدنی خوردیم و فهمیدیم که چقدر بزرگ شدیم و تغییر کردیم. اینکه بعد از این همه سال فعالیت هنری، هنوز هم داریم با هم تور میریم، واقعاً یه خوشبختی بزرگه.
اگه میتونستم چیزی به خودِ گذشتهم بگم، فقط میگفتم: "هر چیزی که قراره اتفاق بیفته، سر وقت خودش اتفاق میافته."
🐨:دیگه باید برم تولدم رو جشن بگیرم. شما هم لطفاً هر روزتون رو با شادی و خوشبینی زندگی کنید. زندگی سرگرمکنندست، اینو یادتون نره!
اینکه میتونم جلوی اینهمه آدم روی استیج بایستم و اجرا کنم، بزرگترین خوشبختی زندگی منه.
به اونایی که امتحان دارن، امیدوارم عالی از پسش بربیاین؛ اگه کسی مریضه، امیدوارم زودتر خوب بشه؛ و به اونایی که دنبال کار میگردن، آرزو میکنم موفقیتهای خیلی بزرگی به دست بیارن.
منم همچنان با اشتیاق و انرژی هر روز به زندگی ادامه میدم.
واقعاً خیلی خوشحالم که دارم همراه شما پیرتر میشم و با هم بزرگتر میشیم.
ممنونم، دوستتون دارم. و ممنون که یک سال دیگه هم تولدم رو باهام جشن گرفتین.
خداحافظ!
🐨:الان ۳۲ سالمه. وقتی برای اولین بار شروع کردم ۱۶ سالم بود و حالا ۳۲ سالمه؛ یعنی نصف عمرم رو با BTS گذروندم. توی این مدت خیلی چیزها تغییر کرده و منم بزرگسال شدم. آدمایی بودن که موندن، آدمایی که رفتن و حتی آدمایی که برگشتن. ولی من توی زندگیم احساسات خیلی زیادی رو تجربه کردم
عشق رو تجربه کردم، یهسری احساسات شخصی و پیچیده داشتم، ولی همهی اینا رو ریختم توی موسیقی و از طریق موسیقی بیانشون کردم. و حالا که بعد از دیدار با شما بچهها برگشتم، میخوام همچنان همینطوری زندگی کنم
🐨: توی کنسرتها خیلی وقتا متوجه میشم که توی بخش آنکور آهنگهای قدیمیمون رو اجرا میکنیم، مگه نه؟
اون لحظهها مثلاً Love Maze و آهنگهای اینجوری رو اجرا میکنیم. و چون تعداد آهنگهایی که اجرا میکنیم خیلی زیاده و حتی کسایی که برای اولین بار ما رو میبینن هم باهامون همخوانی میکنن، یه حسی بهم دست میده که انگار همهی چیزهایی که تا الان انجام دادیم، بیهوده نبوده، مگه نه؟
خیلی دوست دارم بدونید که همهی اون چیزها هنوز هم روی ما تأثیر میذارن
🐨: در مورد نمایشگاه من در SFMOMA هم باید بگم که دو سال براش آماده شدم؛ حتی قبل از اینکه وارد خدمت سربازی بشم.
اگه وقت داشتین، لطفاً یه سر بهش بزنین. امیدوارم خوشتون بیاد.
و منم آمادم که دوباره آهنگ ساختن رو شروع کنم. دقیقاً نمیدونم از کجا شروع میکنم، ولی حس میکنم وقتشه.
هنوزم امیدوارم بتونم با هرچه تعداد بیشتری از شماها دیدار کنم؛ توی تکتک قارهها و گوشهوکنار دنیا
🐨: کلاه هودی رو گذاشتم چون همین الان موهامو شستم و نتونستم درستوحسابی مرتبشون کنم
🐨: تور رفتن همراه اعضای گروهمون واقعاً فوقالعاده بود. با هم غذا خوردیم، خیلی با هم حرف زدیم، بعضی وقتها هم نوشیدنی خوردیم و فهمیدیم که چقدر بزرگ شدیم و تغییر کردیم. اینکه بعد از این همه سال فعالیت هنری، هنوز هم داریم با هم تور میریم، واقعاً یه خوشبختی بزرگه.
اگه میتونستم چیزی به خودِ گذشتهم بگم، فقط میگفتم: "هر چیزی که قراره اتفاق بیفته، سر وقت خودش اتفاق میافته."
🐨:دیگه باید برم تولدم رو جشن بگیرم. شما هم لطفاً هر روزتون رو با شادی و خوشبینی زندگی کنید. زندگی سرگرمکنندست، اینو یادتون نره!
اینکه میتونم جلوی اینهمه آدم روی استیج بایستم و اجرا کنم، بزرگترین خوشبختی زندگی منه.
به اونایی که امتحان دارن، امیدوارم عالی از پسش بربیاین؛ اگه کسی مریضه، امیدوارم زودتر خوب بشه؛ و به اونایی که دنبال کار میگردن، آرزو میکنم موفقیتهای خیلی بزرگی به دست بیارن.
منم همچنان با اشتیاق و انرژی هر روز به زندگی ادامه میدم.
واقعاً خیلی خوشحالم که دارم همراه شما پیرتر میشم و با هم بزرگتر میشیم.
ممنونم، دوستتون دارم. و ممنون که یک سال دیگه هم تولدم رو باهام جشن گرفتین.
خداحافظ!
- ۳۰۸
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط