وای خیلی بده واقعا

وای خیلی بده واقعا

وای خیلی بده واقعا
منم این و درک میکنم
یه سال پیش مامانبزرگم که عاشقش بودم فوت کرد
و واقعا از ته دلم گریه می کردم
خیلی وقت ها هم الان یاد اون موقع ها که میرفتم خونشون بغلش میکردم و برام آواز میخوند و آرایشش می کردم می افتم گریم میگیره
و وقتی یاد وقتایی که ازش عصبانی می شدم می افتم فقط میخوام برم بمیرم
دیدگاه ها (۰)

پارت شانزدهم《بخش دوم》《Custom kiss》 ×...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۲ *رویا*اون خیلی جذابه ؟ اره خیل...

🐯💕~ تهیونگ با دوستش رفته بودن غذاخوری و بانویی که اونجا کار ...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بودپارت ۱🔑ویو مینا:نشسته بو...

* 🐥: اخیراً برنامه‌ی روزانه‌ی منظمی ندارم. به‌خاطر تور کنسرت...

وقتی گرگینه بود📎پارت ۷(last part)۱ ماه بعد...تو این یک ماه ا...

Cruel Love پارت ۱۵ که صدای کشیده شدن صندلی اومد چرخیدم دیدم...

قسمت ۸(بخش دو)

*💜 یه آرمی تو رستورانی که کار می‌کنه، به‌طور اتفاقی تهیونگ ر...

رمان { تا وقتی که عاشقت شدم} ۲_گردنبندی که ته به آت داد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط