روزی در میان همهمه‌ی

روزی، در میان همهمه‌ی

روزی، در میان همهمه‌ی
روزهای تکراری، با تمام
دل‌مشغولی‌های دنیا،
نشستم و برای چند لحظه،
فقط به تو فکر کردم.
نه به حرف‌هایمان،
نه به خاطراتمان،
بلکه به حضورت.
به این‌که اگر همین حالا
صدایت بیاید، دلم
خودش را میان جمله‌هایت
گم می‌کند.
من هر روز با تو حرف می‌زنم،
در ذهنم، کنار فنجان نیمه‌سرد چای،
در چشم‌هایی که نگاهت را کم دارد،
در هر لحظه‌ای که بی‌دلیل
لبخند می‌زنم، چون تو را تصور کرده‌ام.

و شاید تو ندانی…
اما وقتی دلتنگت می‌شوم،
نه فقط دلم،
که تمام وجودم،
دست‌هایش را به سمت
نبودنت دراز می‌کند…

گاهی فکر می‌کنم اگر یک روز نباشی،
آیا واژه‌ای خواهد بود
که آن حجم از نبودن را توضیح بدهد؟

شاید نه.
اما تو که باشی…
کلمات همیشه پیدا می‌شوند.
چون تو،
سرمایه‌ی جاودانه‌ی قلب منی
#عاشقانه
#amd_msn11
دیدگاه ها (۱۰)

ای خدای مهربانم…گاهی فقط دلم می‌خواهد با تو حرف بزنم، بی‌هیچ...

ای خدای مهربانم…گاهی فقط دلم می‌خواهد با تو حرف بزنم، بی‌هیچ...

گاهی دلمـ بهانه‌اتـ را می‌گیرد…بهانه‌ی صدایتـ، نگاهتـ، حتی س...

من اگر پرنده بودم،فکر می‌کردم پروازچیزی شبیه نگاه کردن به تو...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

هر روز با نبودنت کنار میام،اما دلم هنوز گیر توئه،مثل زخمی که...

من از توچیز زیادی نمی‌خواهمفقط گاهیمیان شلوغی روزهایتیادت بی...

عاشقانه های شبنم

محـــبوبِ مـن!پاییزِ عـزیـزمـان آمـده است🍁#محمد_صالح_علاءچند...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط