{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکی هایم اتاقی ساده بود

کودکی هایم اتاقی ساده بود
قصه ای، دورِ اجاقی ساده بود

شب که می شد نقش ها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود

می شدم پروانه، خوابم می پرید
خواب هایم اتفاقی ساده بود

زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود

قهر می کردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود

ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان بود و باقی ساده بود
دیدگاه ها (۱)

گاهى براى روزهاى تلخ بى حوصلگى،یک بوسه، بوى خوش یک پیراهن،و ...

چشمانم را روی دنیا بستمورویِ تو باز کردمدنیایِ من تو بودی..!...

يقين دارمتو را دوست دارممن، تو را صادقانه دوست دارمتو را به ...

اگر به خانه من آمدي ، براي من اي مهربان چراغبياورو يك دريچه ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

پشت نگاه سردت — پارت ۱۱ویو آتکه یهو ته منو پرت کرد توی استخ...

کودکی‌هایم اتاقی ساده بودقصه‌ای، دورِ اجاقی ساده بودشب که می...

#رؤیاهای_کودکی.کودکی‌هایم اتاقی ساده بودقصه‌ای، دور اجاقی سا...

کودکی‌ هایم اتاقی ساده بود قصه ای، دورِ اجاقی ساده بودشب که ...

کودکی هایم اتاقی ساده بود قصه ای ، دور ِ اجاقی ساده بود شب ک...

کودکی هایم اتـــــاقی ساده بود..قصه ای ، دُور اجـــــاقی ساد...

کودکی هایم اتاقی ساده بودقصه ای ، دور اجاقی ساده بودشب که می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط