{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

😢 یک شهر پر از آدم و این حجم پر از درد...

دیدگاه ها (۰)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ام: معجونِ عشق---پنج ماه پیش.بعد از مهم...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

𝖕𝖆𝖗𝖙3ساعت ده شب بود.عمارت ساکت بود. آقای کانگ رفته بود. مهما...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

تهکوک؛ اسیر سایه‌هاپارت یکشب، دانشگاه تقریباً خالی شده بود.ج...

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

p10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط