{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفت و این آشیانه خالی ماند...

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت

شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت

آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند
وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت

از پیش و پس قافله ی عمر میندیش
گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت

ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم
دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت

رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت

رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد
بیدادگری آمد و فریادرسی رفت

این عمر سبک سایه ی ما بسته به آهی ست
دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت

#استاد_هوشنگ_ابتهاج
#خدایش_بیامرزد

چهارشنبه نوزده #مرداد ۱۴۰۱
ساعت بیست و یک : سی و هفت دقیقه
دیدگاه ها (۴)

رمان تهکوک

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفتدیدیم کزین جمع پراکنده کسی ر...

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفتدیدیم کزین جمعِ پراکنده کسی ...

◾️فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفتدیدیم کزین جمع پراکنده کسی...

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفتدیدیم کزین جمع پراکنده کسی ر...

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفتدیدیم کزین جمع پراکنده کسی ر...

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفتدیدیم کزین جمع پراکنده کسی ر...

فریاد که از عمــر جهان هر نفسی رفتدیدیم کزین جمع پراکنده کسے...

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفتدیدیم کزین جمع پراکنده کسی ر...

شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ زین گونه بسی آمد و زین گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط