{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن ساقه های خشک و زشتِ تردید که پیچید دور تن دوست داشتن

آن ساقه های خشک و زشتِ تردید که پیچید دور تن دوست داشتن ها و خشکمان کرد، دست ساز بودند ...

دریغا ما بودیم، ما که ترسیدیم از غرق شدن در دریای آغوشی...

اردک پیر زشت و مغروری ماندیم اهلی شده و بی شوکت در سکوت دلگیر پاییز برکه ای مصنوعی وسط پارکی خلوت...

هی چرخیدیم با گردن افراشته و توهم زدیم قوی سیاهیم و دیدیم که نگاهمان می کنند و وانمود کردیم خوشبختیم...

شعله های ته دلمان را خاموش کردیم و ماندیم و لبخند زدیم...

به وسوسه هر بوسه انگ ممنوع زدیم و گم شدیم در هزارلای پیچاپیچ تنهایی و چه دروغ بزرگی گفتیم که حالمان در من بودن و ما نشدن بهتر است...

ما بودیم، آن قبیله که در شب دیجور سرد خود شاخه های خشک دستانش را آتش زد تا زنده بماند...

ما بودیم ما، که یک عمر دویدیم، بی که بدانیم آدمیزاد را از این دایره قطعی گریزی نیست...

ما، نسل بدنام متهم به جنون.
ما، کودکان جنگ و جوانان فقر.
ما، میانسالان آزار و اندوه.

دلت که گرفت، برای ما آوازهای تازه بخوان. برای ما که سالهاست مرده ایم و هنوز امید داریم که یک روز خوب به دم مسیحایی دلبری زنده می شویم و دنیا برای زیستن جای بهتری خواهد شد ...
دیدگاه ها (۱۴)

آن ساقه های خشک و زشت تردید که پیچید دور تن دوست داشتن ها و ...

تمام کیک‌هایی که بلد بودیم را پختیم. چند مدل شیرینی درست کرد...

🗓️ سی روز گذشت...▪️شد سی روز که نداریمت.سی روز که نفس مسیحای...

قسمت پانزدهمترم بهمن را که گذراندیم، مرخصی تحصیلی گرفتیم. ...

از همان ثانیه‌ی اول که چشممان به او افتاد با خودمان گفتیم ای...

دختران بعد از انقلاب :به دنیا که قدم گذاشتیم جنگ بود،پدر ها ...

زنان ایران خسته تاریخندما همان دخترانی هستیم که به موهای پشت...

🔹 چه روز‌های متعددی که کارگران حقوق نگرفته در تجمعات اعتراضی...

📗 عموی بابا عموی بابا که مُرد وسط یک مهمانی خانوادگی داشتیم ...

نامه سوزناک محمد نقی پور خطاب به پدر شهیدشمی گفتند خیلی اهل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط