{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کپشننننن🎀😈

کپشننننن🎀😈

عروسک من😈🔞

پارت چهل و هشت

پاشدم و پله هارو رفتم بالا نمیدونم دزدیده شدنم با زنجیر روی تخت تو عمارت هنری

واسه چی میدونم الکی نبوده یه هدف داشته
اما اما هدفش چی بود دزدیدن من

براش چه سودی داشت یعنی چیشده که اینقدر
از خانواده نیک نفرت داره

نشستم روی تخت ازدواج من با نیکولای مردی که
فقط چند روزه میشناسمش

اما اون ماه هاست که منو میشناسه ماه هاست که
تعقیبم میکرد

ملافه رو چنگ زدم که تقه ای به در خورد

+بفرماا

دسته در پایین کشیده شد

-خانوم ولکوف رئیس گفتن اماده شید

پاشدم و با قدمایی اروم رفتم سمت اون مرد

+چیزی شده

-خانوم رئیس دستور دادن شما رو برسونم

+باشه ولی من باید با نیکولای تماس بگیرم

-خانوم لطفا دستور رئیس هستش

+باشه

رفتم بیرون یعنی یهو چیشده مگه قرار نبود با نیک
برگردم روسیه

توی حیاط سوار ماشین شدم

راننده ماشینو حرکت داد لعنتیی نیک مگه قرار نذاشت
باهم برگردیم روسیه

فرشته اروم باش حالش خوبه ..

#رمان #عاشقانه #مافیایی

از قسمت های عجیبش نگممممممم😈🎀
دیدگاه ها (۲۹)

این پایینو ببینن🎀🐥عروسک من 😈🔞پارت بیست و شش چنگی به گردنش زد...

کپشن مهمههه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت یازدهم "نیکولای"تو اتاق عروسکم ر...

کپشننننن مهمهه 😈🎀عروسک من😈🔞پارت بیست و نوه تقه ای به در خورد...

کپشنننن پرنسس😫🎀عروسک من😈🔞پارت پنجاه و هشت وارد خونه شدیم ن‌ل...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

لیسا : لیا بیام ببینم یه لباس مزخرف و اسپرت پوشیدی او تالار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط