کپشننننن مهمهه 😈🎀
کپشننننن مهمهه 😈🎀
عروسک من😈🔞
پارت بیست و نوه
تقه ای به در خورد
-بیا تو
سرهان با لبخند لب برچید
-اِاااا باز خلوت کردید بیاین دیگه دیر شد
رژم رو تمدید کردم نیک سری تکون داد و دستشو دور کمرم کرد
سرهان رفت تیپ نیک مشکی بود و عطر تلخش از پله ها پایین رفتیم
با دیدن خانوم بزرگ اخمامو کشیدم توهم ایششش
عموی نیک لبخند مهربونی زد
-چقدر بهم میاین
نیک سرمو بوسید و لب برچید
-ممنون عمو جان
رفتیم بیرون جدا سوار ماشینمون شدیم دست نیک
ب.ین پا.هام بود
و می فشرد
-از کنار من جوم نخور عروسکم خوب
+چرا این حرفو میزنی
-میخوام ازت محافظت کنم
+اینجوری حصارم کنی
خندید و گونه امو نوازش کرد
-عروسکم تو مال منی
"هنری"
اون چشمای سیاه و مژه های بلندش از جلو چشمام بیرون نمیره
یهو دست تو دست دشمنم وارد شد دور یه میز وایساده بود
چرا اون باید برای نیک باشه چرا اون برای من نیست اون باید کنار من باشه باید مال من باشه
نه کنار نیک رفتم سمتشون
چشماش برق میزد یه برق خاص
"فرشته"
هنری با لبخند مرموزی اومد سمتمون ازش خوشم نمیاد یجوریه از همون اول
ویکتور هم اومد اون دختر هم اومدش
چسبید به هنری که ابرو هامو بالا فرستادم
-خوش اومدین خاندان ولکوف نیک پدرتو نمیبینم
نیک اخماشو کشید تو هم
+من هستم هنری
-اره دیگه تورو گذاشت جای خودش خودشم گم و گور کرد
قهقه ای زد و بازوی هنری رو سفت گرفت
-پدر تو کجاست
یهو عموی نیک و ویکتور اونارو از هم فاصله دادن
-خوب بریم برای تموم کردن قرار داد
هنری با اعصبانیت رفت پله هارو بالا نیک هم
سرمو بوسید و لب برچید
-جوم نخور از اینجا فرشته وگرنه میدونی چه
بلایی سرت میاد
و بعد رفتش خودمو بغل کرد اره جون خودش حاضرم فرار کنم اما کنارش نمونم
کیفمو برداشتم که خانوم بزرگ لب برچید
-کجا عروسسس
+میرم سرویس
پله هارو رفتم بالا تو راهرو دنبال سرویس میگشتم که یهو از پشت کشیده شدم میخواستم
داد بکشم که یهوو دست گنده ای جلو دهنم قرار گرفت
#رمان #عاشقانه #مافیایی
پوووووف قراره چه بشه 😈🎀
عروسک من😈🔞
پارت بیست و نوه
تقه ای به در خورد
-بیا تو
سرهان با لبخند لب برچید
-اِاااا باز خلوت کردید بیاین دیگه دیر شد
رژم رو تمدید کردم نیک سری تکون داد و دستشو دور کمرم کرد
سرهان رفت تیپ نیک مشکی بود و عطر تلخش از پله ها پایین رفتیم
با دیدن خانوم بزرگ اخمامو کشیدم توهم ایششش
عموی نیک لبخند مهربونی زد
-چقدر بهم میاین
نیک سرمو بوسید و لب برچید
-ممنون عمو جان
رفتیم بیرون جدا سوار ماشینمون شدیم دست نیک
ب.ین پا.هام بود
و می فشرد
-از کنار من جوم نخور عروسکم خوب
+چرا این حرفو میزنی
-میخوام ازت محافظت کنم
+اینجوری حصارم کنی
خندید و گونه امو نوازش کرد
-عروسکم تو مال منی
"هنری"
اون چشمای سیاه و مژه های بلندش از جلو چشمام بیرون نمیره
یهو دست تو دست دشمنم وارد شد دور یه میز وایساده بود
چرا اون باید برای نیک باشه چرا اون برای من نیست اون باید کنار من باشه باید مال من باشه
نه کنار نیک رفتم سمتشون
چشماش برق میزد یه برق خاص
"فرشته"
هنری با لبخند مرموزی اومد سمتمون ازش خوشم نمیاد یجوریه از همون اول
ویکتور هم اومد اون دختر هم اومدش
چسبید به هنری که ابرو هامو بالا فرستادم
-خوش اومدین خاندان ولکوف نیک پدرتو نمیبینم
نیک اخماشو کشید تو هم
+من هستم هنری
-اره دیگه تورو گذاشت جای خودش خودشم گم و گور کرد
قهقه ای زد و بازوی هنری رو سفت گرفت
-پدر تو کجاست
یهو عموی نیک و ویکتور اونارو از هم فاصله دادن
-خوب بریم برای تموم کردن قرار داد
هنری با اعصبانیت رفت پله هارو بالا نیک هم
سرمو بوسید و لب برچید
-جوم نخور از اینجا فرشته وگرنه میدونی چه
بلایی سرت میاد
و بعد رفتش خودمو بغل کرد اره جون خودش حاضرم فرار کنم اما کنارش نمونم
کیفمو برداشتم که خانوم بزرگ لب برچید
-کجا عروسسس
+میرم سرویس
پله هارو رفتم بالا تو راهرو دنبال سرویس میگشتم که یهو از پشت کشیده شدم میخواستم
داد بکشم که یهوو دست گنده ای جلو دهنم قرار گرفت
#رمان #عاشقانه #مافیایی
پوووووف قراره چه بشه 😈🎀
- ۵.۱k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط