{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

p16_f2

تهیونگ ا،تو گذاشت زمین و خواست به راهش ادامه بده که ا.ت پاش توی پای خودش پیچ خورد و افتاد و تهیونگ: (نگران برگشت سمتش) خوبی؟
ا.ت: آخ..اره پام به خودم گیر کرد
تهیونگ: دستوپاچلفتی
ا.ت: عمته
تهیونگ: خدایا گیر عجب خری افتادم

پسر بلند شد و به راهش ادامه داد اما ا.ت میدونست که تهیونگ میخواد لجبازی کنه پس هوفی کشید و رفت سمت مشروبات میز و یکمی سر کشید اما نگاهش خیره به سیگارا بود
بدون تکون دادن سرش با صدای بلند جوری که تهیونگ بشنوه گفت
ا.ت: اگه میخوای بکشی آخرین فرصتته بار بعدی که اینا رو ببینم نخ نخشون رو له میکنم
تهیونگ جوابی نداد و ا.ت بلند شد و کش و قوسی به بدنش داد و تهیونگ از اشپز خونه امد بیرون و با یه لیوان آب رفت طبقه بالا و ا.ت هم رفت تا ظرفا رو بشوره

ویو ربع ساعت بعد
ا.ت آخرین دیس رو شست و شیر‌های آب رو بست
رفت طبقه بالا و تو تخت خوابید اما متوجه شد تهیونگ پشت به اون داره با گوشی کار میکنه
ا.ت: عشقم متاسفم امروز خیلی اذیتت کردم...شبت بخیر
ته: هوممم شب بخیر بیب

ا.ت دید که تهیونگ اصلا حواسش بهش نیست و داره تو گوشی میچرخه
تهیونگ ویو
این ناشناس ول نمیکنه نه؟
پوف حالا واقعا قرار گذاشته ببینمش گفته نیازی نیست ا.ت انتخاب کنه با کی باشه چون ا.ت اگر چیزی که تو این قرار چرت که میخواد نشونم بده رو ببینه به یقین ازم جدا میشه

تهیونگ نوشت
(کجا همو ببینیم؟)
ن: شخصا پیشت نمیام یکی رو میفرستم که نشونت بده اوضاع چطوره
ته: به خودت لرزیدی
ن: هیچ کس اول بازی برگ برنده رو نمیکنه
ته: اگه شغلت موفق تر از منه بگو تا حرفتو قبول کنم چون توی بانمک چرت و پرت زیاد میگی
ن تو ا،تو دوست نداری قبول کن وگرنه امروز اینجوری حالشو بد نمیکردی

تهیونگ اخماش تو هم رفت اون عوضی اینا رو از کجا میدونست؟
گوشی رو خاموش کرد و به سمت ا.ت برگشت
ته: لیدی(اروم)
ا.ت: هوم
ته: میگم که...من معذرت میخوام امروز نباید تنهات میزاشتم..میدونم بخاطر من اون حرفو زدی
ا.ت چشماشو باز کرد و به چشمای کشیده و جذاب تهیونگ نگاه کرد
ا.ت: میبخشیم؟!
تهیونگ: مگه کسی میتونه از عشقش دلگیر بشه؟
ا.ت یهو محکم تهیونگ رو بغل کرد و با تمام وجود فشردش
ا.ت: دوستت دارمممممممم
خلوصی که تو حرف ا.ت بود کاملا تهیونگ رو قانع کرده بود که جز اون کسی رو دوست نداشت و مطمئناً همینطوره
تهیونگ موهای دخترشو بوسید و با صدای بمش گفت
ته: قول بده هر چیزی که تو خونه اتفاق می‌افته رو دوتایی حل کنیم بدون دخالت کسی
ا.ت: قول میدم(جدی و مهربون)[بچم جدی قول داد با احساس هم حرفشو زد شما شنیدید؟]

تهیونگ: بیب یه دقیقه(از بغل ا.ت در امد)
پسر لباسشو کند و باز خوابید و خودش ا.ت رو تو بغلش راهی کرد
ا.ت: ددی امروز یچی فهمیدم(اروم)
ته: چی عشقم
ا.ت: یکی از مارکای...

بی شرط
ببخشید دیر گذاشتم😫
دیدگاه ها (۱۲)

شما رو به بازدید مهم از تیکتاک دعوت میکنم..اخری بهترینه

من مراقبتم آفرودیت من

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

نام: قرارداد نفرتPart:³¹بعد از ناهار، همه هنوز توی سالن نشست...

three hearts, one love

فیک تهیونگ (درخواستی)(پارت ۲)وقتی تولدشون رو یادت میره

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶⁴چند ثانیه هیچ‌کس چیزی نگفت.همه به ا/ت خ...

نام: قرارداد نفرتPart:³⁷بعد از شام، همه وسایل رو جمع کردن و ...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶³تهیونگ با ناباوری به همه نگاه کرد.تهیون...

part 5. three hearts, one love

پارت 20

part 21ویو تهیونگهنوز به جمله‌ی روی گوشی خیره بودم که صدای ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط