My Boy❄
«پارت 5»
رسیدیم پشت دیوار زمین ورزش که باغچه دانشگاه اون قسمت بود و زیاد تو دید نبود و چون فقط این جلسه ما امادگی جسمانی بودیم فقط ما تو زمین ورزشی بودیم ساک رو گذاشتم رو نیمکت و رفتم جا تهیونگ که دیدم نگام نمیکنه و تیشرتش رو دراورد که گفتم
ا. ت: تهیونگگگگگگ، لباستو بپوشششش
تهیونگ: هیچ کس اینجا نیست الکی حساس نشو برای من(لحن خیلی خشک، سرد)
وقتی دیدم اون لحنی جوابم رو داد هیچی نگفتم و برای حسادتش من زیر تیشرت طوسیم یک لباس جذب سفید که کوتاه و بندی بود رو پوشیده بودم، اومدم لباس طوسیم رو دراوردم و تهیونگ با چشمای تعجبی نگام کرد
تهیونگ: ا. ت، لباستو بپوش...
ا. ت:(ادای تهیونگ رو درمیاره) اینجا کسی نیست نیازی نیست الکی حساس شی😒
تهیونگ: هوففف، بیا(تیشرت ورزشی شو زود عوض کرد و تیشرت منو هم برداشت و تنم کرد)
بعد یکم سکوت که وسایل شومرتب میکرد
گفتم
ا. ت: تهیونگ..... ناراحتی!
تهیونگ:(سکوت)
ا. ت: باور کن من با اون هیچ حرفی نزدم من حتی تو عمرم به کسی نگفتم دوستت دارم فقط به تویه که میگم هرروز عاشقتم حتی میتونی از مامانش بپرسی یا از مامانم...... من تا الان نگاه تو چشم یک پسر نکردم فقط تویی که هرروز بیشتر عاشقت میشم! 🥹
تهیونگ: بیا بریم الان جلسه شروع میشه....
ا. ت: باور نمیکنی؟
تهیونگ: فعلا نیاز دارم که فکر کنم.... خودت رو بزار جای من! 🥺
✨
رسیدیم پشت دیوار زمین ورزش که باغچه دانشگاه اون قسمت بود و زیاد تو دید نبود و چون فقط این جلسه ما امادگی جسمانی بودیم فقط ما تو زمین ورزشی بودیم ساک رو گذاشتم رو نیمکت و رفتم جا تهیونگ که دیدم نگام نمیکنه و تیشرتش رو دراورد که گفتم
ا. ت: تهیونگگگگگگ، لباستو بپوشششش
تهیونگ: هیچ کس اینجا نیست الکی حساس نشو برای من(لحن خیلی خشک، سرد)
وقتی دیدم اون لحنی جوابم رو داد هیچی نگفتم و برای حسادتش من زیر تیشرت طوسیم یک لباس جذب سفید که کوتاه و بندی بود رو پوشیده بودم، اومدم لباس طوسیم رو دراوردم و تهیونگ با چشمای تعجبی نگام کرد
تهیونگ: ا. ت، لباستو بپوش...
ا. ت:(ادای تهیونگ رو درمیاره) اینجا کسی نیست نیازی نیست الکی حساس شی😒
تهیونگ: هوففف، بیا(تیشرت ورزشی شو زود عوض کرد و تیشرت منو هم برداشت و تنم کرد)
بعد یکم سکوت که وسایل شومرتب میکرد
گفتم
ا. ت: تهیونگ..... ناراحتی!
تهیونگ:(سکوت)
ا. ت: باور کن من با اون هیچ حرفی نزدم من حتی تو عمرم به کسی نگفتم دوستت دارم فقط به تویه که میگم هرروز عاشقتم حتی میتونی از مامانش بپرسی یا از مامانم...... من تا الان نگاه تو چشم یک پسر نکردم فقط تویی که هرروز بیشتر عاشقت میشم! 🥹
تهیونگ: بیا بریم الان جلسه شروع میشه....
ا. ت: باور نمیکنی؟
تهیونگ: فعلا نیاز دارم که فکر کنم.... خودت رو بزار جای من! 🥺
✨
- ۱۰۱
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط