{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سپردم سينه را بر سينه كوه

سپردم سينه را بر سينه كوه
غريق بهت جنگل های انبوه
غروب بيشه زارانم در افكند
به جنگل های بی پايان اندوه ..!




‎‌‎‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

آغشـــته بـــه تــــو میـــــــشودروحــــم،نفسـم،بـند بنـدِ ...

دلــم ڪـــــــــــــمــے خــدا مــیــخــواهد…ڪــمــے ســڪـــ...

تحمل تنهاییاز گدایی دوست داشتن آسان‌تر است💙

#خدایا اگہ قسمتم این بود#کـہ مـال اون نشـم#پس چہ حکمتی بود#ک...

😍🌿💚 از کوه‌های مه‌آلود تا شالیزارها؛ مازندران در شکوفایی کام...

یکی از مناطق نمونه گردشگری مهم در شهرستان خلخال، منطقه ازناو...

شهیداحمدنوروزی چندان فرو بردیم سر در زیر پرهاتا پر زدیم از ی...

part : 4تشخیص دادنش سخت بود ، چشمامو مالیدم و دوباره با دقتِ...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۸: سایه‌هایِ ناامیدیعمارت شبیه یه ...

_____پارت ¹⁷ نفرین کوچولو_____آدرنالین در تمام بدنم جریان دا...

ادامه پارت ۴۳

تو شب سرد کلانشهربرف انبوه بسته بود ارتباط و راه روماشین ها ...

آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۲۱/۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط