{محکوم به لمس }
{محکوم به لمس }
part ۲۶ 杂交种
آرو وقتی سکوتش را دید لجباز و یه دنده گفت : باشه اصلا همینجا بمون به درک
تا خواست قدمی بردارد ناگهان دست قوی مرد، مچ دست ظریف دختر را گرفت و با یک حرکت محکم و غافلگیرکننده، او را به سمت خودش کشید. آرو تعادلش رو از دست داد و درست روی پاهای جیمین سقوط کرد.
آرو یه دنده گفت : ولم کن عوضی
خواست خودش رو عقب بکشه و بلند بشه، اما دست جیمین دور کمر باریکش حلقه شد و او را سفت به رانهای داغ خود چسباند. گرمای بدن مرد از روی لایههای لباسش به بدن دختر سرایت کرد و نفس آرو رو در سینه حبس کرد جیمین با دست دیگه اش، لیوان شراب آلو رو برداشت. لیوان را به سمت لبهاش برد و جرعهای نوشید، اما آرو که از این نزدیکی ناگهانی هول شده بود، شروع به تکون خوردن کرد بازم که نیاورد و لجباز و یه دنده دست روی شانه جیمین گذاشت : هی مگه بهت نگفتم بهم نزدیک نشو..عوضی ولم کن
این تکان ناگهانی باعث شد دست جیمین بلرزه و لیوان کج شد شراب قرمز آلو، مستقیم روی گردن سفید آرو ریخت. سراب شیرین، روی ترقوه اش ریخت و از میان یقه بازش روی سینه هایش ریخت
آرو در جا خشکش زد مرد نفسهای داغ و شرابآلود جیمین به پوست گردن همسرش خورد و لرزش شدیدی به تنش انداخت آرو با اخم دخترانه اش گفت : ایشش ببین چیکار کردی ..اصلا اشتباه کردم که اومدم
دست گذاشت روی سینه اش خواست بلند بشه عصبی و هل شده بود اما لبهای گرم جیمین روی ترقوه دختر گذاشته شد لمس ملایم اما محکم لبهایش، شروع به پاک کردن و مکیدن قطرات شراب از روی پوست حساس دختر کرد هر حرکت لبهای جیمین، موجی از گرمای را به عمق وجود دختر میفرستاد. دست جیمین که پشت کمر آرو بود، او را بیشتر و بیشتر به سینه اش فشار میداد، جوری که آرو حس میکرد تنش داره در گرمای بدن جیمین ذوب میشه.
جیمین به آرامی لبهایش را پایینتر برد درست روی گودی بین دو سینه، با لبها و دندانهایش پارچه خیس را کمی کنار زد آرو از شدت حسی که مانند برق از ستون فقراتش میگذشت، ناخن هایش را در بازو های مرد فروع کرد و با یه حرکت خیلی محکم و سریعی که از هنر های رزمی اش یاد گرفته بود هلش داد و از روی پاهایش بلند شد
احساس گرما و نفس نفس زدن یه جا بهش هجوم آورده بود
با نفس نفس و گونه های قرمز اما عصبانیت لجبازی اش داد زد : تو ... تو ..دیگه بهم نزدیک نشو
بلافاصله با دویدن از پله ها پایین رفت هر قدمی که برمیداشت باد سرد به پوستش میخورد گرمای وجودش کمتر میشد و تپش قلب دیونه وارش آروم تر میشد دست روی ترقوه خیسش کشید و وارده اتاق شد
سریعی لیوان آب خنکی خورد و خودش را روی تخت پرت کرد گونه هایش هنوز داغ بودند..
ساعت ها نیمه شب هم گذشته بود جیمین به آرامی وارده اتاقش شد به سوی تخت رفت همانطور که حدس میزد آن دختر لجباز و یه دنده بدون پتو و مچاله شده روی تخت خوابیده بود
روی تخت نشست و به آرامی پتو را روی جثه کوچکش کشید دست برد زیر سرش و در کنارش دراز کشید
صورت بینقص در خواب معصوم تر بود،
جیمین بدون اینکه خودش متوجه نگاه خیره اش بشه دست برد سمت موهای روی صورتش و کنار زد
خیلی خوشگل و ناز بود، فقط و فقط به همین دلیل جیمین دلش میخواست طعم اون لب های شیرین رو بازم بچشه « دختر یه دنده و لجباز..چرا انقدر مقاومت میکنی چی تو سرت میگذره ...نکنه میخواهی بری کره جنوبی »
آهی کشید و پتو را بیشتر سمت شانه هایش کشید از سرما
بینی اش به طرز کیوتی قرمز شده بود
همین کیوت و شیرین بودنش باعث میشد جیمین دلش بخواد باهاش کامل کنه و سر به سرش بزاره...
بلآخره روز دوم عروسی هم به طرز عجیبی به پایان رسید ..
part ۲۶ 杂交种
آرو وقتی سکوتش را دید لجباز و یه دنده گفت : باشه اصلا همینجا بمون به درک
تا خواست قدمی بردارد ناگهان دست قوی مرد، مچ دست ظریف دختر را گرفت و با یک حرکت محکم و غافلگیرکننده، او را به سمت خودش کشید. آرو تعادلش رو از دست داد و درست روی پاهای جیمین سقوط کرد.
آرو یه دنده گفت : ولم کن عوضی
خواست خودش رو عقب بکشه و بلند بشه، اما دست جیمین دور کمر باریکش حلقه شد و او را سفت به رانهای داغ خود چسباند. گرمای بدن مرد از روی لایههای لباسش به بدن دختر سرایت کرد و نفس آرو رو در سینه حبس کرد جیمین با دست دیگه اش، لیوان شراب آلو رو برداشت. لیوان را به سمت لبهاش برد و جرعهای نوشید، اما آرو که از این نزدیکی ناگهانی هول شده بود، شروع به تکون خوردن کرد بازم که نیاورد و لجباز و یه دنده دست روی شانه جیمین گذاشت : هی مگه بهت نگفتم بهم نزدیک نشو..عوضی ولم کن
این تکان ناگهانی باعث شد دست جیمین بلرزه و لیوان کج شد شراب قرمز آلو، مستقیم روی گردن سفید آرو ریخت. سراب شیرین، روی ترقوه اش ریخت و از میان یقه بازش روی سینه هایش ریخت
آرو در جا خشکش زد مرد نفسهای داغ و شرابآلود جیمین به پوست گردن همسرش خورد و لرزش شدیدی به تنش انداخت آرو با اخم دخترانه اش گفت : ایشش ببین چیکار کردی ..اصلا اشتباه کردم که اومدم
دست گذاشت روی سینه اش خواست بلند بشه عصبی و هل شده بود اما لبهای گرم جیمین روی ترقوه دختر گذاشته شد لمس ملایم اما محکم لبهایش، شروع به پاک کردن و مکیدن قطرات شراب از روی پوست حساس دختر کرد هر حرکت لبهای جیمین، موجی از گرمای را به عمق وجود دختر میفرستاد. دست جیمین که پشت کمر آرو بود، او را بیشتر و بیشتر به سینه اش فشار میداد، جوری که آرو حس میکرد تنش داره در گرمای بدن جیمین ذوب میشه.
جیمین به آرامی لبهایش را پایینتر برد درست روی گودی بین دو سینه، با لبها و دندانهایش پارچه خیس را کمی کنار زد آرو از شدت حسی که مانند برق از ستون فقراتش میگذشت، ناخن هایش را در بازو های مرد فروع کرد و با یه حرکت خیلی محکم و سریعی که از هنر های رزمی اش یاد گرفته بود هلش داد و از روی پاهایش بلند شد
احساس گرما و نفس نفس زدن یه جا بهش هجوم آورده بود
با نفس نفس و گونه های قرمز اما عصبانیت لجبازی اش داد زد : تو ... تو ..دیگه بهم نزدیک نشو
بلافاصله با دویدن از پله ها پایین رفت هر قدمی که برمیداشت باد سرد به پوستش میخورد گرمای وجودش کمتر میشد و تپش قلب دیونه وارش آروم تر میشد دست روی ترقوه خیسش کشید و وارده اتاق شد
سریعی لیوان آب خنکی خورد و خودش را روی تخت پرت کرد گونه هایش هنوز داغ بودند..
ساعت ها نیمه شب هم گذشته بود جیمین به آرامی وارده اتاقش شد به سوی تخت رفت همانطور که حدس میزد آن دختر لجباز و یه دنده بدون پتو و مچاله شده روی تخت خوابیده بود
روی تخت نشست و به آرامی پتو را روی جثه کوچکش کشید دست برد زیر سرش و در کنارش دراز کشید
صورت بینقص در خواب معصوم تر بود،
جیمین بدون اینکه خودش متوجه نگاه خیره اش بشه دست برد سمت موهای روی صورتش و کنار زد
خیلی خوشگل و ناز بود، فقط و فقط به همین دلیل جیمین دلش میخواست طعم اون لب های شیرین رو بازم بچشه « دختر یه دنده و لجباز..چرا انقدر مقاومت میکنی چی تو سرت میگذره ...نکنه میخواهی بری کره جنوبی »
آهی کشید و پتو را بیشتر سمت شانه هایش کشید از سرما
بینی اش به طرز کیوتی قرمز شده بود
همین کیوت و شیرین بودنش باعث میشد جیمین دلش بخواد باهاش کامل کنه و سر به سرش بزاره...
بلآخره روز دوم عروسی هم به طرز عجیبی به پایان رسید ..
- ۲.۴k
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط