آتش

آتش

هر تکه از او که تغییر یافت
که تراشیده شد و زمین ریخت،
چه بخاطر خنده هم مدرسه ای ها
و چه نصیحت بزرگ تر ها
دیگر تمام شد.
درد دوستانی که دیگر مرده اند
او تکه ها را از زمین برداشت.
مثل خرده های چوب
و آنها را سوزاند.
آتش زد.
سوزاند.
آن قدر درخشان که تا ابد دیده شود.


#تهکوک
#ویکوک
#تهیونگ
#جونگ_کوک
#دزیره
دیدگاه ها (۲)

بعد مدت ها پارت ۱۷ فیک: ببخشید من چه کسی هستم 💖💖

{محکوم به لمس } part ۳۰ 杂交种 سال ها قبل رن خواهرش را شب ها ت...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

/سناریو شاهزاده پنهان/"پارت پنج"چیزی نگذشت که دکو با بغلی پر...

چند پارتی جونگ کوک

فیک انجمن شاعران مرده

☆سهیل به نقل از روزنامه اعتماد: حکم اعدام مردی که زنش ...

تقاضای عجیب اواهمسرم با صدای بلندی کفت: تا کی میخوای سرتو تو...

درگیری مسلحانه در قبرستان تاریکرکنا: قبرهای تنگ و تاریک و نم...

خیلی قشنگه توروخدا تا آخر بخونید! همسرم با صدای بلندی کفت :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط