عباس اگرچه مشک به آب زد دلش از تشنگی خون بود

عباس اگرچه مشک به آب زد، دلش از تشنگی خون بود

عباس اگرچه مشک به آب زد، دلش از تشنگی خون بود
تمامِ کربلا فهمید، علمدارِ حسین، مجنون بود
دیدگاه ها (۳)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

😭 شب جمعه است هوایت نکنم میمیرم عباس یعنی وفاداری، یعنی غیرت...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

� تا حالا به تشنگی علی‌اصغر (ع) از نگاه علم پزشکی فکر کردی؟🥀...

تقدیم به مادر شهیدمون💔🖤🤍دیر آمدم دیر آمدم در داشت می‌سوختهیئ...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p57بعد از چند ثانیه گفت:«از وقتی یادت میا...

فتنه‌ی دوران امیرالمؤمنین(ع)، فتنه‌ی بصیرت بود؛ اما فتنه‌ی د...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_72+ منو تنبیه کن ولی با اون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط