دلم مشغولِ یک عشق است و از مردم گریزان است
دلم مشغولِ یک عشق است و از مردم گریزان است
میانِ سینه مِهرت مثلِ مروارید پنهان است
اگرچه دور از جمعم، شبیهم هیچ کس خوش نیست
خیالت همدمی خوش درک در این شهرِ نادان است
پس از این که تو را دیدم، جهان در چشمِ من جان داد
به هر چیزی که زیبا گفت لب هایم، پشیمان است
میانِ چشم هایت چشمه ای پاکیزه می جوشد
برای زخمِ دل نوشیدن از این چشمه درمان است
درونِ جسمِ زیبایت سرشتی نازنین داری
نباید گفت مانندِ سرشتِ نسلِ انسان است
اگرچه دوری از من، ابرِ خوبِ آسمانم باش
تصور کن چه اندازه بیابان مستِ باران است
نگو باید فراموشت کنم؛ زیرا میسر نیست
مگر دل کندن از جانِ عزیزِ خویش آسان است...؟!🦋🦋
#saharshehim💖
میانِ سینه مِهرت مثلِ مروارید پنهان است
اگرچه دور از جمعم، شبیهم هیچ کس خوش نیست
خیالت همدمی خوش درک در این شهرِ نادان است
پس از این که تو را دیدم، جهان در چشمِ من جان داد
به هر چیزی که زیبا گفت لب هایم، پشیمان است
میانِ چشم هایت چشمه ای پاکیزه می جوشد
برای زخمِ دل نوشیدن از این چشمه درمان است
درونِ جسمِ زیبایت سرشتی نازنین داری
نباید گفت مانندِ سرشتِ نسلِ انسان است
اگرچه دوری از من، ابرِ خوبِ آسمانم باش
تصور کن چه اندازه بیابان مستِ باران است
نگو باید فراموشت کنم؛ زیرا میسر نیست
مگر دل کندن از جانِ عزیزِ خویش آسان است...؟!🦋🦋
#saharshehim💖
- ۵۰۶
- ۰۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط