{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حال روحم خوش نیست...

حال روحم خوش نیست...
آسمانم ابریست....
کودک دستانم ، یخ زد از تنهایی...
من پر از بارانم ،
چشمه چشمانم
خیس از این تنهاییست...
باید از اینجا رفت تا ته یک لبخند تا هوایی تازه ، تا عبوری بی بند . ..
باید این دل را برد ... پرو بالش زخمی است،
در میان این جمع
یک نفر مرهم نیست !!
من چقدر دلتنگم ، کوله بارم برخیز!
جاده از من خالیست
خسته ام از این شهر!
خسته ام از این جمع!
حوض من بی ماهیست!!!
خاطراتم برگرد... کودکی ها برگرد...
سادگی ها برگرد....
من پر از دیروزم !
کوچه باغم خالیست!!!!
دیدگاه ها (۱)

هی رفیق میدانی چقدر خسته ام؟تمام احساسم درد میکندچشمهایم خون...

یه روزے میاد که دیگه بعدش مهم نیست فردایےدرکار باشه یا نه .....

مَنْـ وَقتے ناراحَتـ میشَمـدیگہـ گِریہـ نِمے کُنَمـداد وبیدا...

کاش پیش از رفتنت به من میگفتے ؛که مقصد جدیدت خواب هاےمن ؛خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط