{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعضی وقتا آخرین بار میشه یک عمر

بعضی وقتا آخرین بار میشه یک عمر
حسرت؛ آخرین باری که تو بغلِ
بابا مامان جا شدیم،آخرین باری
که تو کوچه بازی کردیم،
آخرین باری که عزیزی رو نگاه
کردیم و در آغوشش گرفتیم
بدونه اینکه بدونیم آخرین بارِ
خداحافظی کردیم
ما هر سال از سالروزِ وَفاتمون
بی تفاوت رد میشیم بدونه اینکه
بدونیم اون روز سالگردِ فوتمونه
ما ی روز لباسی که آخرین نفسمونو
توش میکشیم با ذوق میخریمش
کاش کمی مهربونتر باشیم....


و ای کاش زمان می ایستاد در حوالیِ کودکی هایمان...

#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#بانوی_احساس
#نوستالژی
#قدیمی
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

قسمت ۸(بخش یک)

★دوست بچگی...p²توی حیاط بیمارستان قدم می‌زدیم...پرسید:"شغلت ...

تونی کرووس

وارث ابدی 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟕نُه سال گذشته بود.انگار هر دوتاشون دنبال کل...

قسمت چهل و دوم: خدانگهدار مادر نیمه های مرداد نزدیک بود ... ...

شهیدی که مادرش را هرهفته سرِ قبر صدا می زندروایاتی از شهید م...

Part16

#مثل_هیچکس۳۱چیزی درباره ی رفتن و بورسیه شدنم به محمد نگفته ب...

آخرین خبر : داستان های واقعی/ ماجرای سرقت بنزین از خودروی مح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط