{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سرناد_پارت_10

#سرناد_پارت_10
بعد از اینکه از آغوش هیونجین خارج شد به سمت کمدش رفت تا لباساش رو عوض کنه...
هیونجین روی تخت دراز کشید ساعد دستش رو روی چشماش گذاشت...فلیکس بعد از پوشیدن لباساش البته دور از چشمای هیز هیونجین یعنی داخل حموم به سمت کمد رفت تا دوباره تشکی روی زمین برای خودش پهن کنه..درحال پهن کردن تشک بود که با نگاه هیونجین مواجه بود هیونجین با دیدن شلوار بلند گشادی داخل پاهای فلیکس گفت
_چرا اون شلوارک لیموویی رو نپوشیدی؟ فلیکس پتو رو روی زمین انداخت و دستاش رو به سینش چسبوند با اخم گفت
_نپوشیدم چون چشمای متجاوز تو کارو برای پاهای خوشگلم سخت میکردد!
هیونجین خنده ایی رد و دستاشو باز کرد و گفت
_بیا اینجا..
فلیکس با دیدن اینکه خود هیونجین آغوشش رو براش باز کرده شوکه شد ولی لبخندی زد و به هیونجین نزدیک شد و سرش رو روی بازوش گذاشت
هیونجین دستاشو دور کمر باریکش حلقه کرد و خیره به چشماش گفت
_ببین..اونقدری ریزی که کاملا توی بغلم گم میشی..
_نه این تویی که انقدر بزرگی نه من!
هیونجین به کیوتیش خندید
بیشتر فلیکس رو به خودش فشرد و گفت
_بیا فقط بخوابیم لی
.........................
همگی پشت میز صبحانه نشسته بودن
_مامان؟
بورام با شنیدن صدای فلیکس فقط بهش خیره شد
فلیکس نگاهشو به هیونجین کرد
_منو فلیکس از اینکه شما با پدرم ازدواج کنید مشکلی نداریم!
بورام نگاهشو بین فلیکس و هیونجین چرخوند و گفت
_واقعا؟!
دوتاشون سرشون رو تکون دادن و بورام خجالت زده گفت
_ازتون ممنونیم پسرا..ممنونیم که این فرصت رو به ما دادید
.............
بعد از اینکه رفتن شرکت و چندیدن کار رو انجام دادن به کمپانی رفتن و مثل همیشه هیونجین موهای فلیکس رو بست و شروع به تمرین کردن..
با باز شدن در توسط جی وای پی همه پسرا ردیفی ایستادن و تعظیم کوتاهی کردن البته بجز هیونجین که درحال آب خوردن بود
_امروز اومدم که بهتون بگم شما فقط 3 روز دیگه فرصت برای تمرین دارید چون بعدش اخرین فرصت برای دبیوتون در انتظارتونو یعنی یه کنسرت که مد نظره تموم کمپانی های سئوله پس خوب تمرین کنید...فایتینگ
جی وای چی اینو گفت و پسرا البته بجز هیونجین رو با کلی استرس تنها گذاشت
فلیکس به سمت گوشیش رفت و با دیدن یه پیام ا طرف مادرش چشمشا گردشد
(سلام عزیزکم...راستش خیلی یهویی شد ولی وقتی که با رابطه ما موافقت کردید اقای هوانگ گفت که فردا برای 2 ماه بریم کانادا ماه عسل..من نمیخواستم بدون خداحافظی برم ولی الان منو باستیان لباسا رو جمع کردیم و درحال رفتن به فرودگاهیم البته اول باستیان رو میرسونیم بوسان پیش خاله نارا...اونجا خیلی بش خوشمیگذره..توعم میتونی خابگاه پیش دوستات بمونی تا زمانی که برگردیم...بازم ازت معذرت میخوام عزیزم..و بدون که خیلی دوستت دارم...زودی برمیگردم...فعلا(
با دیدن پیام مادرش لبخند غمگینی زد...2 ماه باستیان و مامانش رو نبینه؟...واقعا زیادی بود باچشماش بین پسرا دنبال هیونجین گشت اما پیداش نکرد پس از اتاق بیرون زد و به سمت حیاط کمپانی رفت و با دیدن هیونجین که داره با تلفن صحبت میکنه سرجاش ایستاد نباید مزاحم میشد!
........
_الو....
_الو سلام هیونجینا..بورامم
_سلام خاله بورام..اتفاقی افتاده؟
_نه پدرت که بهت گفته؟ _اره خاله نارا...
_هیونجینا میدونی که فلیکس حتی از یه بچه 10 ساله ام بچه تره ازت میخوام تا وقتی که بر میگردم مراقبش باشی..اون کسی رو توی شهر نداره پس لطفا مراقبش باش و اون رو با خودت به خابگاه ببر!
_نگران نباشید خاله..حتی اگه شماهم نمیگفتید من مراقبش بودم..
_ازت ممنونم عزیزدلم...مراقب خودت و فلیکس باش!
_حتما..خوشبگذرونید....
_بازم بهت زنگ میزنم..فعلا عزیزدلم
_فعلا
اینو گفت و قطع کرد..
با دیدن فلیکس که کنار در ورودی سالنه لبخندی زد و به سمتش رفت ولی با دیدن اینکه فقط یه تیشرت مشکی پوشیده اخمی کرد و گفت
_آقای لی...بعد از یه تمرین سخت با یدونه تیشرت توی این هوای سرد چیکار میکنی؟
_اومدم دنبال تو...داشتی با کی حرف میزدی؟
_دوست دخترم
فلیکس با شندن این حرف چهرش رنگ غم گرفت...
اره خب دوس دخترش..هیونجین یه استریت بود نه یه گیه بدبخت..چرا از بین این همه دختر زیبا باید بیاد سمت فلیکس؟.....هیونجین با دیدن قیافه خمیده فلیکس خنده ایی کرد و گفت
_داشتم با مامانت حرف میزدم!
_مامانم؟...بهت گفت؟
_توعم میدونی؟
_اره بهم پیام داد...نمیدونم چطور بایدتوی این دو ماه دووم بیارم!
هیونجین بهش نزدیکتر شد و گفت
_هعی...تو که تنها نیستی..
فلیکس با لبخند بهش خیره شد و گفت
_تو مراقبی اره؟
_هیونجین کنترلش رو از دست دادو کشیدش و بغلش و همونطور که به سمت اتاق تمرین میرفتن گفت
_تا همیشه مراقبتم سرناد!
دیدگاه ها (۱۵)

-موزیک ویدیوی "CREED"منتشر شد...

#سرناد_پارت_10 همگی پشت میز شام نشسته بودن فلیکس از اینکه هی...

مافیایه عشق P:45فلیکس شوکه نگاهش کرد فلیکس: هنوز ندیدم ؟هیون...

#تک_پارتی_هیونلیکس درخواستیهیونجین صبح زودتر از فلیکس پاشد و...

مافیایه عشق P:37وقتی در عمارت رو باز کرد با صورت عصبانی هیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط