{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام 💋

سلام 💋

ولیعهد سادو در ۱۳ فوریه ۱۷۳۵ متولد شد. او هفت سال بعد از مرگ فرزند بزرگتر امپراتور یئونگجو چوسان متولد شد. بعد از تولدش پادشاه فوراً تصمیم گرفت تا او را به عنوان ولیعهد معرفی کند. امپراتور از ولیعهد سادو کناره گرفت به این دلیل که می‌خواست ولیعهد سادو را پادشاه آینده کند و تربیت او را در دربارش به دیگران سپرد. در نتیجه روابط بین امپراتور و ولیعهد کمی متفاوت شد. گفته شده پدرش از همان جوانی از او تنفر داشته‌است. سادو در سن ۹ سالگی ازدواج کرد و زمانی که ۱۷ سالش شد دارای فرزند شد. پس از تولد فرزندش، سادو او دچار سرخک می‌شود او بیماری را می‌گذراند اما بیماری باعث ایجاد جنون در او می‌شود. با این حال پادشاه یئونگجو بیشتر از او متنفر شود. پادشاه پس از صحبت با سادو دستور می‌داد تا دهان و گوشش را بشویند و لباسش را عوض کنند. سادو به شدت از پدرش می‌ترسید و دائماً مورد پرخاش او قرار می‌گرفت که این موضوع باعث ایجاد بیماری ذهنی در او شد. جنون شاهزاده برای اولین بار به صورت کابوس و توهم بود و چندی بعد به رفتارهای خشونت‌آمیز شدت یافت. هر زمان که امپراتور یئونگجو او را مورد پرخاش قرار می‌داد؛ سادو برای تسکین استرس خود به طرز بی هدفانه ای در قصر مردم را کتک می‌زد یا می‌کشت. همچنین سادو به سوءاستفاده فیزیکی از خدمه خود می‌پرداخت و هر زنی که او را رد می‌کرد مورد تجاوز جنسی قرار می‌داد. بنابر قوانین دربار، پادشاه یئونگجو نمی‌توانست با دستان خود پسرش را بکشد؛ بنابراین به سادو دستور داده شد تا در یک روز گرم از ماه ژوئیه ۱۷۶۲ ( ۴ ژوئیه سال ۱۷۶۲) در داخل یک مخزن برنج بزرگ چوبی قرار بگیرد سپس آن مخزن را قفل و زنجیر کردند و بعد از هشت روز و در تاریخ ۱۲ ژوئیه ۱۷۶۲ ولیعهد سادو بر اثر خفگی فوت کرد. در قرن نوزدهم شایعاتی مبنی بر اینکه مرگ سادو یک پاپوش بوده و او بیماری ذهنی نداشته‌است پخش شد اما این شایعات توسط همسر او در کتابی که نوشته است نقص شده است. پسر او بعد مرگش ولیعهد چوسان شد و با نام امپراتور جئونگجو چوسان به سلطنت رسید و کتیبه‌هایی را که از پدرش بدگویی شده بود نابود کرد.

لایک و کامنت 💋🕯

#داستانک#ترسناک#حوادث_واقعی#قتل#جرم#قاتل#شیطان#کیوت#کتاب#فرشته#خوناشام#گرگینه#خدایان_المپ#یونان_باستان#کوروش_کبیر#جادوگر#کشتی_کج#اقیانوس#هیولا#ونزدی#هری_پاتر#اتفاقات_عجیب#استنجر_تینگز#ومپایر_دایرز#جنگل#شهر_گمشده#اسمر_فود#تیک_تاک#لباس#ساحل#هیجان_انگیز#داستان#رمان#ایده#قصه#ترند#ماشین#ترسناک_ترین#وحشتناک#دلهر_اور#
دیدگاه ها (۸)

پارت ۳۱ — «فرمانی که نام یورا را داشت»یورا چند ثانیه به یونگ...

🩸 وارث ابدی 🩸𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐صبح روز بعد، رستوران خانواده جئون مثل هم...

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها (قسمت دوم)

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۴: ضیافتِ زهرآگینشبِ بعد، قصر حال و هوای ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

# پارت هشتم: حصارِ گرم در شبِ سردسرمای شبانه، پارچه‌ی ابریشم...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط