spanish girl:29
جلسه دیگه شروع داره میشه
شرکت X، یک شرکت باربری بزرگ توی آمریکاست
□خانم سالان بفرمایید
رفتم تو و همه بلند شدن ، پشت سرم دنیل اومد و نشست رو صندلی خودش و با لبخند بهم اشاره کرد
-سلام به همه ، من سهام دار جدید ام و تا وقتی اینجام نمیزارم هیچ مشکلی برای شرکت ایجاد بشه (جدی)
همه شروع کردن به دست زدن. دنیل هم با لبخند بزرگ دست میزد بهم افتخار میکرد
خوش اومدی خانم سالان (چشمک )
لبخند (👍🏻)
نشستم کنار دنیل
~خب دیگه جلسه رو شروع می کنیم (سرد)
امم این دختره. باید مدیر باشه، حس خوبی بهش ندارم. (اسلاید دوم ) توی این شرکت چه قدر کره ای هست ، یه جوری نگام میکنه انگار آدم ندیده البته آدم خوشگل ندیده 🤗
بعد از جلسه مستقیم رفتم توی اتاقم و چند پرونده رو بررسی کردم
زنگ رو زدم که یون سون بیاد
□ خانم با من کار داشتید ؟
- آره، امروز جلسه دیگه ای ندارم ؟
□ نه ولی آخر هفته یه افتتاحیه خیلی بزرگ تو راهه
-آها درموردش شنیده بودم باشه پس دیگه من میرم
بلند شدم و رفتم به سمت اتاق دنیل
در زدم
-اقای سالان میتونم بیام تو ؟ (لوس)
×بفرمایید تو دختر اسپانیایی
در رو باز کردم دیدم دنیل داره بیرون رو نگاه می کنه از پشت خیلی جذاب بود
سرش رو به سمتم چرخوند
امروز خیلی خوب صحبت کردی
یهو در باز شد و رابرت اومد تو
◇داداش میگم .......... وای زن داداش تو هم اینجایی
-سلام (دست تکون دادن )
+بهت در زدن رو یاد ندادن ؟
◇حداقل به من ادب یاد دادن ولی توو
نتونستم جلوی خنده ام رو بگیرم. ، بلند خندیدم
+ لیلی ، کجاش خنده داره؟؟
خنده ام رو جمع کردم
◇راستی لبت چی شده ؟دیشبکه اینجوری نبودی (نگاه مشکوک)
به من نگاه کرد من هم سقف رو نگاه میکردم داشتم آب میشدم
+یه گربه کوچولو گازم گرفت (نیشخند )
◇امم میوکی(اسلاید سوم ) ؟ آخه معمولا گربه ها گاز نمیگیرن. چنگ میزنن
-من خیلی گرسنه ام ، تازگیا یه رستوران جدید باز شده نظرتون چیه باهم بریم اونجا؟ آلیا هم میبریم
◇معلومه که میام هر جا آلیا بیاد منم میام
زنگ زدم به آلیا
-----------------------------------------
............♧
شرکت X، یک شرکت باربری بزرگ توی آمریکاست
□خانم سالان بفرمایید
رفتم تو و همه بلند شدن ، پشت سرم دنیل اومد و نشست رو صندلی خودش و با لبخند بهم اشاره کرد
-سلام به همه ، من سهام دار جدید ام و تا وقتی اینجام نمیزارم هیچ مشکلی برای شرکت ایجاد بشه (جدی)
همه شروع کردن به دست زدن. دنیل هم با لبخند بزرگ دست میزد بهم افتخار میکرد
خوش اومدی خانم سالان (چشمک )
لبخند (👍🏻)
نشستم کنار دنیل
~خب دیگه جلسه رو شروع می کنیم (سرد)
امم این دختره. باید مدیر باشه، حس خوبی بهش ندارم. (اسلاید دوم ) توی این شرکت چه قدر کره ای هست ، یه جوری نگام میکنه انگار آدم ندیده البته آدم خوشگل ندیده 🤗
بعد از جلسه مستقیم رفتم توی اتاقم و چند پرونده رو بررسی کردم
زنگ رو زدم که یون سون بیاد
□ خانم با من کار داشتید ؟
- آره، امروز جلسه دیگه ای ندارم ؟
□ نه ولی آخر هفته یه افتتاحیه خیلی بزرگ تو راهه
-آها درموردش شنیده بودم باشه پس دیگه من میرم
بلند شدم و رفتم به سمت اتاق دنیل
در زدم
-اقای سالان میتونم بیام تو ؟ (لوس)
×بفرمایید تو دختر اسپانیایی
در رو باز کردم دیدم دنیل داره بیرون رو نگاه می کنه از پشت خیلی جذاب بود
سرش رو به سمتم چرخوند
امروز خیلی خوب صحبت کردی
یهو در باز شد و رابرت اومد تو
◇داداش میگم .......... وای زن داداش تو هم اینجایی
-سلام (دست تکون دادن )
+بهت در زدن رو یاد ندادن ؟
◇حداقل به من ادب یاد دادن ولی توو
نتونستم جلوی خنده ام رو بگیرم. ، بلند خندیدم
+ لیلی ، کجاش خنده داره؟؟
خنده ام رو جمع کردم
◇راستی لبت چی شده ؟دیشبکه اینجوری نبودی (نگاه مشکوک)
به من نگاه کرد من هم سقف رو نگاه میکردم داشتم آب میشدم
+یه گربه کوچولو گازم گرفت (نیشخند )
◇امم میوکی(اسلاید سوم ) ؟ آخه معمولا گربه ها گاز نمیگیرن. چنگ میزنن
-من خیلی گرسنه ام ، تازگیا یه رستوران جدید باز شده نظرتون چیه باهم بریم اونجا؟ آلیا هم میبریم
◇معلومه که میام هر جا آلیا بیاد منم میام
زنگ زدم به آلیا
-----------------------------------------
............♧
- ۹۱۳
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط