چند پارتی
وقتی بخاطر مامان بابای تهیونگ مجبورین از هم جدا بشین اما......]
___________________________
(مکالمه مامان تهیونگ با تهیونگ)
"_الو
(علامت مامان ته" &)
"&الو سلام پسرم خوبی
" _خوبم مامان ممنون تو خوبی
"&خوبم... خوبم
" _خوبه اتفاقی افتاده
"&میخواستم بگم امشب منو بابات میایم خونتون
" _هوف... باشه ساعت چند
"& 8 یا 9 میایم منتظر بمونید
" _باشه مامان
"ویو چند دقیقه بعد "
بالاخره مکالمه تهیونگ مامانش تموم شد یکم نزدیک تهیونگ شدم
"+تهیونگ مامانت چی میگه
" _هیچی.... میگی شب با بابام میان
چی وای اوف خدا کنه دوباره شروع نکنه به دعوا کردن
"+باشه
" _اگه آماده نیستی یا راضی نیستی بگو تا بهشون بگم نیان
میدونستم تهیونگ فهمیده که دلم نمی خواد مامان باباش بیان ولی خب کاری نمیشه کرد
" +نه بیان
"_مطمعنی
" +آره...
"_هوم... باشه
بعد حرف تهیونگ نایون اومد
" *بابا گوشی رو بده
"_بیا دخترکم
تهیونگ گوشی سمت نایون گرفت نایون گوشی برداشت و با سرعت رفت داخل سالن
منم درحال میز تمیز کردن بودم
واقعاتش اصلا دلم نمیخواست خانواده تهیونگ بیان چون اونا کلا از اول با ازدواج منو تهیونگ مخالف بودن وقتی که ازدواج کردیم مامان بابا خواهر برادر تهیونگ کلا بد شدن باهام هر دفعه که میومدن خونمون یک دردسر درست میشد هوف....
همین جور درحال غر زدن و میز جمع کردن بودم که یهو دستی دور کمرم حلقه شد سرمو یکم چرخوندم
"+تهیونگ اتفاقی افتاده
" _نه.. فقط دلم خواست دخترکمو بغل کنم
لبخندی زدم.
"+تو که به نایون میگی دخترکم حالا چی شد به من گفتی
" _هوم خب تو دختره اولمی نایون دختر دومه
"+آها خوبه
تهیونگ لبشو آورد کنار گوشم
" _ولی تو که میدونی بدون تو نمی تونم زندگی کنم(بم)
زدم زیر خنده دستامو روی دستای تهیونگ گذاشتم یکم فشار دادم
"+منم بدون تو نمیتونم
"ویو چند ساعت بعد"
-----------------------
تقریبا یک ساعت دیگه خانواده تهیونگ میومدن تهیونگ سرکار بود نایون هم داخل اتاقش با اسباب بازی هاش بازی میکردم
منم داشتم کیک شکلاتی درست میکردم
" +خب ژله داخل یخچاله
"+کیکم الان میزارم داخل فر
"+دیگه دیگه... آها شیرینی ها چند دقیقه دیگه در بیارم
استیک هم آماده بود
مواد کیک آماده شد کیک گذاشتم داخل فر و رفتم سمت میز و شروع کردم به چیدن میز (عکسشو میزارم)
همه چی آماده بود کیک غذا دسر همه چی خودمم لباسامو عوض کرده بودم
" +نایون دخترم
"+نایون..... (داد)
بعد چند دقیقه نایون بدو بدو از پله ها اومد پایین
"+دخترم
____________________________
خب پارت دوم آپلود شد ✨
اسلا اول مدل مو ا/ت
اسلا دوم لباس ا/ت
___________________________
(مکالمه مامان تهیونگ با تهیونگ)
"_الو
(علامت مامان ته" &)
"&الو سلام پسرم خوبی
" _خوبم مامان ممنون تو خوبی
"&خوبم... خوبم
" _خوبه اتفاقی افتاده
"&میخواستم بگم امشب منو بابات میایم خونتون
" _هوف... باشه ساعت چند
"& 8 یا 9 میایم منتظر بمونید
" _باشه مامان
"ویو چند دقیقه بعد "
بالاخره مکالمه تهیونگ مامانش تموم شد یکم نزدیک تهیونگ شدم
"+تهیونگ مامانت چی میگه
" _هیچی.... میگی شب با بابام میان
چی وای اوف خدا کنه دوباره شروع نکنه به دعوا کردن
"+باشه
" _اگه آماده نیستی یا راضی نیستی بگو تا بهشون بگم نیان
میدونستم تهیونگ فهمیده که دلم نمی خواد مامان باباش بیان ولی خب کاری نمیشه کرد
" +نه بیان
"_مطمعنی
" +آره...
"_هوم... باشه
بعد حرف تهیونگ نایون اومد
" *بابا گوشی رو بده
"_بیا دخترکم
تهیونگ گوشی سمت نایون گرفت نایون گوشی برداشت و با سرعت رفت داخل سالن
منم درحال میز تمیز کردن بودم
واقعاتش اصلا دلم نمیخواست خانواده تهیونگ بیان چون اونا کلا از اول با ازدواج منو تهیونگ مخالف بودن وقتی که ازدواج کردیم مامان بابا خواهر برادر تهیونگ کلا بد شدن باهام هر دفعه که میومدن خونمون یک دردسر درست میشد هوف....
همین جور درحال غر زدن و میز جمع کردن بودم که یهو دستی دور کمرم حلقه شد سرمو یکم چرخوندم
"+تهیونگ اتفاقی افتاده
" _نه.. فقط دلم خواست دخترکمو بغل کنم
لبخندی زدم.
"+تو که به نایون میگی دخترکم حالا چی شد به من گفتی
" _هوم خب تو دختره اولمی نایون دختر دومه
"+آها خوبه
تهیونگ لبشو آورد کنار گوشم
" _ولی تو که میدونی بدون تو نمی تونم زندگی کنم(بم)
زدم زیر خنده دستامو روی دستای تهیونگ گذاشتم یکم فشار دادم
"+منم بدون تو نمیتونم
"ویو چند ساعت بعد"
-----------------------
تقریبا یک ساعت دیگه خانواده تهیونگ میومدن تهیونگ سرکار بود نایون هم داخل اتاقش با اسباب بازی هاش بازی میکردم
منم داشتم کیک شکلاتی درست میکردم
" +خب ژله داخل یخچاله
"+کیکم الان میزارم داخل فر
"+دیگه دیگه... آها شیرینی ها چند دقیقه دیگه در بیارم
استیک هم آماده بود
مواد کیک آماده شد کیک گذاشتم داخل فر و رفتم سمت میز و شروع کردم به چیدن میز (عکسشو میزارم)
همه چی آماده بود کیک غذا دسر همه چی خودمم لباسامو عوض کرده بودم
" +نایون دخترم
"+نایون..... (داد)
بعد چند دقیقه نایون بدو بدو از پله ها اومد پایین
"+دخترم
____________________________
خب پارت دوم آپلود شد ✨
اسلا اول مدل مو ا/ت
اسلا دوم لباس ا/ت
- ۲.۳k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط