پارت 15

پارت 15

رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋


ات: چه شرطی؟

هیونجین: ( به لبش اشاره کرد)

ات: ای شیطون باشه 😂

بعد ات دستش رو دور گردن هیون حلقه کرد و باهم کیس رفتند 💋

( بعد 2 دقیقه خسته شدند )👌

ات: اشتی کردی؟

هیونجین: اره

ات: ممنون شو شویی

هیونجین : لبخند زد

که یهو گوشیه هیون زنگ خورد

(هیون برداشت )

مکالمه هیونجین:

هیونجین: سلام مامان چه خبر؟

مامان. ه: سلامتی عزیزم خوبی؟

هیونجین: اره مامان

مامان. ه : ما امروز برگشتیم اونا هم از خونت رفتند میتونی بیای خونت

هیونجین: اوکی مامان ممنون خدافظ

مامان. ه: بای

پایان مکالمه

ات: کی بود؟

هیونجین: مامانم

ات: اها

هیونجین: ساعت چنده؟

ات: ساعت 1 و نیمه

هیونجین: گشنمه بریم غذا رو گرم کنیم بخوریم

ات: باشه

ویو بعد غذا ات و هیون:

هیونجین: چه خوشمزه بود

ات: اره

هیونجین: بریم شهربازی؟

ات: اره( ذوق)

هیونجین: برم اماده شو بریم

ات: باشه

ویو بعد اماده شدن ات:

هیونجین: ما اینجا درختش دیم چرا نمیای یک ساعته اخه عشقم

ات: وظیفته وایستی همینه که هست

هیونجین: (لبخند)

ات: بریم

هیونجین : بریم

ویو تو ماشین هیون و ات:

ات: خب باید چی سوار بشیم اونجا؟

هیون : نمیدونم بزار برسیم بعد انتخاب میکنیم

ات: باشه

ویو ات و هیون تو شهربازی:

هیونجین: میشه بریم تونل وحشت

ات: اخه من میترسم

هیونجین: بریم دیگه من پیشت هستم

ات: اوکی بریم

هیونجین: ات بیا سوار شو

ات: شدم

پایان پارت
بچه ها من باید برم خدانگهدار
دیدگاه ها (۶۳)

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

پارت 48 رمان عشق مدرسه ای ات: حسود هیونجین : ( خنده) فلیکس: ...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

پارت 6 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★ویو صبح: ات: بلند شدم دیدم...

پارت 8★رمان ازدواج مخفی با هوانگ ★ات: ممنون و هیونجین لبخندی...

پارت دوم دو پارتی هیونجین 🤍. درخواستی. ات: سلام هیونجین: سلا...

پارت 20رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍هیونجین: باشه ویو جونگین و ات: جو...

پارت 33 رمان عشق مدرسه ای مینهو: شاید لیسا: بزار 5 دقیقه دیگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط