{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی (درخواستی)

[وقتی بدون اجازه جونگکوک با دوستِ پسرت میری بیرون و.......]

_____________________________

جلوی آینه قدی وایساده بودم و به خودم نگاه میکردم

یه دامن کوتاه پلیسه مشکی پوشیده بودم که با یه جوراب شلواری نازک مشکی حسابی بهم میومد بالاتنه‌م یه تاپ سفید جذب بود که روش یه کت چرم کوتاه زرشکی پوشیده بودم و کمربند باریک مشکی دور کمرم بستم که استایلمو خاص‌تر میکرد یه جفت بوت بلند مشکی تا زیر زانو هم پام کرده بودم که با دامنم خیلی قشنگ شده بود
موهای بلندمو با یه گیره مشکی کوچیک از دو طرف جمع کردم و بقیه‌شو آزاد گذاشتم روی شونه‌هام بریزه چندتا زنجیر ظریف نقره‌ای هم دور گردنم انداختم و گوشواره‌های حلقه‌ای کوچیکم حسابی بهم میومدن یه کیف کوچیک زرشکی هم دستم گرفتم که با کتم ست بود و یه رژ لب قرمز ملایم زده بودم که کل استایلمو جذاب‌تر میکرد

یه قدم از آینه فاصله گرفتم و یه دور چرخیدم تا دامنم با حرکتم تکون بخوره بعد لبخندی زدم و گوشیمو از روی میز برداشتم و نگاهی به پیام یون وو دوستِ پسرم انداختم

[علامت یون وو"%]

" %ا/ت پایین منتظرتم

لبخندی زدم و کیفمو برداشتم

"+وای خدا امروز قراره خیلی خوش بگذره

که یهو یاد جونگکوک که از صبح رفته بود بیرون افتادم
جونگکوک هنوز خبر نداشت که قراره با یون وو برم بیرون و اگه بفهمه کارم تمومه

گوشیمو گذاشتم تو کیفم و کیفمو محکم تر گرفتم و از اتاق اومدم بیرون
یکی یکی با قدم های سریع و محکم از پله ها پایین اومدم صدای پاشنه بوتم کل خونه رو به لرزه انداخته بود

از سالن اصلی خارج شدم و وارد حیاط شدم واقعا وقتی حیاط خونه رو میدیدم خیلی خوشحال میشم
چون پر از گلای رنگارنگ و درختای سرسبز بود یه آبنمای کوچیک وسط حیاط قرار داشت که صدای آروم آبش حس خوبی بهم میداد چراغای کوچیک کنار مسیر سنگفرش شده روشن بودن و نور آفتاب روی چمنای سبز افتاده بود نسیم خنکی لابه لای موهام میپیچید و باعث میشد ناخودآگاه لبخند بزنم

در خونه رو باز کردم و به دور بر نگاه کردم که یهو چشمم خورد به ماشین مشکی که دقیقه مدل ماشین یون وو دیدم

لبخندی زدم و دویدم طرف ماشینش
در ماشین باز کردم و سوار شدم

"+یون وو...

محکم بغلش کردم واقعتش خیلی وقته ندیدمش و خیلی دلم براش تنگ شده بهترن دوست من یون وو هست کنی که از بچه گی با هم دوست بودیم باهم خندیدیم گریه کردیم جشن گرفتیم غصه خوردم و صد هزار چیز دیگه

" %ا/ت خیلی دلم برات تنگ شده بود

"+منم

از بغلش بیرون اومد با دست موهاشو پریشون کردم

"%مثل همیشه فضول

لبخندی زدم
یون وو ماشین روشن کرد و شروع کرد به راننده گی قرار بریم رستوران و باهم ناهار بخوریم و بعدش کلی خوش بگزریونیم

داخل مسیر خیلی باهم حرف زدیم از اینکه داخل این 6 ماهی که همو ندیدیم چه اتفاقی افتاده

ماشین وایساد از پنجره به بیرون نگاه کردم

_________________________

ببخشید دیر شد
اسلا اول لباس ا/ت

منتظر پارت بعد باشین
اومیدوارم خوشتون اومده باشه ✨🎀
دیدگاه ها (۲۴)

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

پارت ۴ (سرنوشت)

سناریو ناگی پارت ۱

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۲ ا/ت باز صبح شد دیدم خدمتکا...

سناریو میتسویا پارت ۲

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط