وقتی با اجبار میشی زن دومش
وقتی با اجبار میشی زن دومش
پارت ۲
ا/ت
باز صبح شد دیدم خدمتکار ها صف وایستادن بعد جین هم آونجا بود گفت
جین : ممنون که حضور دارین میخوام از بین شما یکی را به عنوان همسری انتخاب کنم خدمتکار ها شروع کردن به پچ پچ کردن منم ناخنم را میخوردم بعد سخرانی جین تموم شد منو لیا رفتیم تو حیاط داشتیم حرف میزدیم
ا/ت : لیا من باید از اینجا فرار کنم نمیخوام زن جین بشم یه راه فرار پیدام میکنی
لیا : ببین پشت عمارت یه جای متروکه هست دیوار هاش را هله بدی میریزه
ا/ت : کی برم
لیا : فردا مراسم انتخاب همسره امشب خدمتکار ها خوابن برو
ا/ت : خیلی ممنون لیا بغلش کردم
خدمتکار ها خواب بودن بادیگارد ها بیرون بودم به یه بدبختی از اونجا زدم بیرون از عمارت زدم بیرون حس خوبی داشتم حس آزادی
جین
غروب بود خودمو آماده کردم واسه مراسم انتخاب همسر موهامو عقب حالت دادم کت شلوار پوشیدم رفتم پایین همه بدون به غیر از اون دختره واسم قهوه آورد
به خانم کیم گفتم
جین : خانم کیم اون دختر که واسم پریروز قهوه آورد کجاست
خانم کیم : نمیدونم آقا حتما یه جا رفته
جین : یعنی چی یه جا رفته پیداش کنید (باداد)
خدمتکار ها همه جارو گشتن دیدن آجر های دیوار متروکه ریخته جین هم اومد
جین : وایستا پیدات میکنم
ا/ت : راهو بلد نبودم دور خودم چرخ میزدم تا اینکه چند تا آدم پیدا شدن جین هم اومد گفت
بلاخره پیدات کردم
جین یه سیلی زد به صورتم
منو کشوند تو ماشین برد منم به صدا اشک میرختم
رسیدیم عمارت که جین گفت
جین : ا/ت به عنوان همسر انتخاب میشه
پارت ۲
ا/ت
باز صبح شد دیدم خدمتکار ها صف وایستادن بعد جین هم آونجا بود گفت
جین : ممنون که حضور دارین میخوام از بین شما یکی را به عنوان همسری انتخاب کنم خدمتکار ها شروع کردن به پچ پچ کردن منم ناخنم را میخوردم بعد سخرانی جین تموم شد منو لیا رفتیم تو حیاط داشتیم حرف میزدیم
ا/ت : لیا من باید از اینجا فرار کنم نمیخوام زن جین بشم یه راه فرار پیدام میکنی
لیا : ببین پشت عمارت یه جای متروکه هست دیوار هاش را هله بدی میریزه
ا/ت : کی برم
لیا : فردا مراسم انتخاب همسره امشب خدمتکار ها خوابن برو
ا/ت : خیلی ممنون لیا بغلش کردم
خدمتکار ها خواب بودن بادیگارد ها بیرون بودم به یه بدبختی از اونجا زدم بیرون از عمارت زدم بیرون حس خوبی داشتم حس آزادی
جین
غروب بود خودمو آماده کردم واسه مراسم انتخاب همسر موهامو عقب حالت دادم کت شلوار پوشیدم رفتم پایین همه بدون به غیر از اون دختره واسم قهوه آورد
به خانم کیم گفتم
جین : خانم کیم اون دختر که واسم پریروز قهوه آورد کجاست
خانم کیم : نمیدونم آقا حتما یه جا رفته
جین : یعنی چی یه جا رفته پیداش کنید (باداد)
خدمتکار ها همه جارو گشتن دیدن آجر های دیوار متروکه ریخته جین هم اومد
جین : وایستا پیدات میکنم
ا/ت : راهو بلد نبودم دور خودم چرخ میزدم تا اینکه چند تا آدم پیدا شدن جین هم اومد گفت
بلاخره پیدات کردم
جین یه سیلی زد به صورتم
منو کشوند تو ماشین برد منم به صدا اشک میرختم
رسیدیم عمارت که جین گفت
جین : ا/ت به عنوان همسر انتخاب میشه
- ۱۷۴
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط