کنج دنجی گزیده ام که مپرس

🥀

🥀
کنج دنجی گزیده ام "که مپرس"
آسمان را به خانه آوردم ،
غرق دریای رفت و آمد ها ؛
خویشتن را کرانه آوردم ...
دل به دنیای بی کسی بستم
بی کسی هم چه عالمی دارد !
به دیاری بدونِ آدم ها ؛
خویش را بی بهانه آوردم ...
چه سکوتی ، چه خلوتی ، جانم !
تکیه دادم به شانه ی دیوار
ذوق دارم برای تنهایی !!!
غصه را ، تازیانه آوردم !
حالِ خوبی برای خود دارم
در خیالات خویش ، آزادم
خسته از روزهای تکراری ،
حسِ نابی "شبانه" آوردم ...
خسته از دود و شهر ماشین ها
خسته از های و هویِ آدم ها
کنج دنجی گزیده ام ، خود را ؛
خلوتی شاعرانه آوردم ...
این نیاز من است ، مجبورم ؛
گاهگاهی به حالِ خود باشم
که نگیرد کسی سراغ مرا !
خستگی را بهانه آوردم ...
دیدگاه ها (۲)

کنج دنجی گزیده ام "که مپرس"آسمان را به خانه آوردم ،غرق دریای...

تنهایی

کنج دنجی گزیده ام "که مپرس"آسمان را به خانه آوردم ،غرق دریای...

کنج دنجی گزیده ام "که مپرس"آسمان را به خانه آوردم ،غرق دریای...

کنج دنجی گزیده ام "که مپرس"آسمان را به خانه آوردم ،غرق دریای...

کنجِ دنج...👌🍀❤کنج دنجی گزیده ام "که مپرس" آسمان را به خانه آ...

کنج دنجی گزیده ام که مپرس آسمان را به خانه آوردم غرق دریای ر...

شهریار » گزیدهٔ غزلیات خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتنگر گ...

#فصل_آخر...می خواستم دوباره دریا شوم می خواستم دوباره برخیزم...

خدای خوب و مهربانم........ در نا هموراری های مسیر زیستن........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط