عاشقانه

عاشقانه

گلِ من بهار آمد ز رخت نقاب وا کن
و قناریِ دلم را به بهارِ خود صدا کن
گلِ من شرابِ شادی به پیاله ی دلم ریز
و غبارِ غصه ها را ز نگاهِ من جدا کن
گلِ من بمان تو بامن و چراغِ خانه ام باش
و سیاهیِ شبم را... به سپیده مبتلا کن
گلِ من چو پیچکی شو و مرا بگیر درخود
و حریمِ خاطرم را تو دوباره باصفا کن
گلِ من بهار بی تو به دلم نمیزند چنگ
تو بیا و رستخیزِ ...دگری ز نو بپا کن  
گلِ من گدای عشقم به منِ غریبِ بیدل
تو زکاتِ حُسنِ خود را به تبسمی ادا کن
گلِ من شبی رهم ده به طوافِ شمعِ رویت
و به صبح نارسیده... همه هستیم فنا کن
دیدگاه ها (۰)

دیدی که شبم سیاه کردیجانم  پر اشک  و آه کردیرفتی زِ   بهار  ...

مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه تر کن ز آه شرر بار این قفس ر...

سرودهء «نالهء مرغ سحر» از سرایندگان‌شاه (ملک الشعرا) بهار___...

«تصنیف مرغ سحر»«ملک الشعرای بهار»مرغ سحر ناله سر کنداغ مرا ت...

دلم جواب بلی میدهد صلای تراصلا بزن که بجان می خرم بلای ترا ب...

دلم جواب بلی میدهد صلای تراصلا بزن که بجان می خرم بلای ترا ب...

آقا جانم در آرزوی تو هستم همیشه نورانی اسیر زلف تو هستم، نگف...

در آرزوی تو هستم همیشه نورانی اسیر زلف تو هستم، نگفته می دان...

بیا ای غصه دار فاطمیهبیا ای بیقرار فاطمیهبیا جان همه عالم فد...

روحی و نفسی لک الفداء یا امیرالمؤمنین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط