{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گوزنی بر چشمه ای رفت تا آب بنوشد.

گوزنی بر چشمه ای رفت تا آب بنوشد.
عکس خودش را در آب دید.
پاهایش باریک و کوتاه بنظرش آمد، غمگین شد...
اما شاخ های بلند و قشنگش را که دید؛
شادمان و مغرور شد.
در همین حین چند شکارچی قصد او کردند.
گوزن گریخت و چون چالاک میدوید، صیادان به او نرسیدند.
اما وقتی به جنگل رسید،
شاخ هایش به شاخه درخت گیر کرد.
صیادان سر رسیدند و او را گرفتند.
گوزن چون گرفتار شد با خود گفت:
دریغا پاهایم که از آنها ناخشنود بودم و نجاتم دادند، اما شاخ هایم که به زیبایی آنها می بالیدم، گرفتارم کردند.

چه بسا گاهی از چیزهایی که ناشکر و گِله مندیم، پله صعودمان باشد و چیزهایی که به آنها مغروریم مایه سقوطمان...!!!
دیدگاه ها (۳)

یک_زن_یک_همسر_یک_مادردر زمانهای قدیم مردمی بادیه نشین زندگی ...

از یارو می پرسن چندتابچه داری؟میگه ٤ تا پسراولی : مهندس برقد...

آیت الله بهجت(ره):منشأ مصیبت های دنیایی٬مصیبت های دینی است.....

وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ)سوره شعراء آیه۸۰(خواهشاجهت...

به داشته های خود قانع باشیمگوزنی بر چشمه ای رفت تا آب بنوشد....

گوزنی برچشمه ای رفت تا آب بنوشد.عکس خودش در اب دید، پاهایش ب...

گوزنی برچشمه ای رفت تا آب بنوشد.عکس خودش در اب دید، پاهایش ب...

گوزنی برچشمه ای رفت تا آب بنوشد.عکس خودش در اب دید، پاهایش ب...

گوزنی برچشمه ای رفت تا آب بنوشد.عکس خودش در اب دید، پاهایش ب...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

→★←داستانی فوق العاده→★←گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط