باشد ڪه این نامـه را مرهم بخواند
باشد ڪه این نامـه را مرهم بخواند
از ناکجاآباد احساساتم ذرهای
کلمات باقی مانده بود ،
بࡏަذار برایت تعریف ڪنم
زمانه به بیرحمانهترین شکل ممکن
به من فهماند که جز خودت
کسی زخمهایت را بانداژ نمیکند
و از غم شفایت نمیدهد
گاه از وسعت تنهایی به ستوه میآیم
تا چشم کار میکند فقط خودت هستی
و خودت ؛
با همهی اینها همهچیز را میپذیرم
و کنار میآیم.
میپذیرم از دنیا همین که کنجی باشد
آهنگ شایانیو به گوش برسد و
چایِ گرم باشد برایم کفایت میکند
حتی اگر تا آخر دنیا تنها و بیهمدم بمانم
تو چگونهای ؟ شب تو چگونه سحر میشود؟
مشتاق خواندن نامهی توام 🎞️ ׄ
از ناکجاآباد احساساتم ذرهای
کلمات باقی مانده بود ،
بࡏަذار برایت تعریف ڪنم
زمانه به بیرحمانهترین شکل ممکن
به من فهماند که جز خودت
کسی زخمهایت را بانداژ نمیکند
و از غم شفایت نمیدهد
گاه از وسعت تنهایی به ستوه میآیم
تا چشم کار میکند فقط خودت هستی
و خودت ؛
با همهی اینها همهچیز را میپذیرم
و کنار میآیم.
میپذیرم از دنیا همین که کنجی باشد
آهنگ شایانیو به گوش برسد و
چایِ گرم باشد برایم کفایت میکند
حتی اگر تا آخر دنیا تنها و بیهمدم بمانم
تو چگونهای ؟ شب تو چگونه سحر میشود؟
مشتاق خواندن نامهی توام 🎞️ ׄ
- ۶۷۲
- ۱۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط