{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.

📗 ادامه کتابِ
《 راستي دردهایم کو ؟ 》

#قسمت_صدوسه

عصر، مسئولان نظامی برایمان عیدی می‌فرستند. دو تا اُدکلن توی یک جعبه زیبا؛ هدیه‌ای است که به درد ما متأهل‌ها می‌خورد. می‌گذارمش بین وسایلم که با خودم ببرم برای فاطمه... از آن شبِ آخر بودن در کنار فاطمه، ماه یک‌بار دور زمین گشته و من بارها به دور معشوق...
رحیم آن‌قدر عاشق شاورماهای نیرب شده که رفت و با پنجاه تا ساندویچ برگشت!
یکی از متفاوت‌ترین نیمه‌شعبان‌های زندگی‌ام را تجربه می‌کنم. اذان را که روی پشت‌بامِ مقر می‌گویم، نیمه‌شعبانِ متفاوتم شروع می‌شود... آرزوی آمدن فرمانده، با در خانه نشستن، نمی‌سازد. امسال به اندازه وسعم، حرکت کرده‌ام. آمده‌ام تا بگویم که آماده‌ایم برای فرمان‌برداری از شما...
مقر تل‌عزان را با یک موتور برق روشن نگه‌می‌داریم و آخر شب‌ها که آن را خاموش می‌کنیم، تاریکی، چادر سیاهش را می‌کشد روی سرمان... امشب اما ماه، برایم چراغ می‌شود: والقمر اذا تلیها... مفاتیح احمد را برداشته‌ام و زیر نور ماه، با او که مرا می‌شناسد و می‌شنود، نجوا می‌کنم... «اللهم... و تغمدنی فی هذه اللیله بسابغ کرامتک...» خدایا امشب مرا غرقه‌ی دریای کرامتت کن...


۱۰۳
#ادامه_دارد
#یادشهداباصلوات
📔#راستی_دردهایم_کو
🌷─┅─🍃🌸🍃─┅─
💠 @shahiddaneshgar
دیدگاه ها (۰)

.📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_صدوچهارده ...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_هفتادُ_نه ر...

.📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_صدودوازده ا...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_نودویکچند سا...

از زمین نور به بالا رود امشب زیرانور خورشید امامت همه تابان...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》۲۵...کمی که حرف زدیم،...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_هفتادُ_هشت ...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_سیُ_سه#بخش_د...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_صدوچهلُ_دوتو...

.📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_صدوپانزده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط