{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه های شبنم

در حنجره ام
یڪ نام بود
در دستم
بذر یڪ حرف
وچشمم ذڪرگوی ِیڪ نگاه
خودت نمیدانی
هرڪجا بودم ازتو پر بودم
و هردم ازتو می روییدم
گاه در نهایت دلتنگی های بسیار
خودت را از خیالت پس گرفته بودم
و  از شعر
شفای زخم های دوری را
ببین همیشه بامنی
هرچقدر دور
هرچقدر دیر
تو حقیقت ِبی چون وچرای ِمنی ...
دیدگاه ها (۰)

در حنجره امیڪ نام بوددر دستمبذر یڪ حرف وچشمم ذڪرگوی ِیڪ نگاه...

پارت: 17 (بخش2) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر. سالنِ بایگا...

اگر یک وقت دیگر بود و یک جای دیگر دنیا، همین حالا حروف را به...

وقتی نیستی تمام روز ها جمعه اند... جمعه که میگویم نه ان جمعه...

زمانی که ما تمدن داشتیم اجدادشما هنوز برگ میپوشیدند

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط