عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

از عشقِ من گذشتی و رفتی و بعد از آن
دریایِ یاد و خاطره ات بیکرانه شد
بی تو سکوت آخرِ شب‌های انتظار
بر قامتِ برهنه ی شب تازیانه شد
شوقی که رویِ گونه ی شبهام می‌چکید
از بس چکید همسفرِ رودخانه شد
من ماندم و بهانه و یک سینه حرف در
شعری که سکته کرد ولی جاودانه شد
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴---صبح روز بعد، پرتوهای ملایم خورشید از پنجره‌ی قدی ات...

Part "74"☆ویو هانا☆ساعت ۳ صبح بود. عمارت توی سکوتی سنگین و خ...

گاهی خودت راااا

‍ شعر من از عذاب تو، گزند تازیانه شدضجه ی مغرور تنم، ترنم تر...

↚مــــاجــِـراے یـــِـکــــــ①ــــــ عـــِـشـــღــــق↛به روی...

به نامِ نامیِ دردی که "عشق" می نامند...به نامِ لحظه ی وصلِ ن...

به نامِ نامیِ دردی که "عشق" می نامندبه نامِ لحظه ی وصلِ نگاه...

شعرشو خیلی دوست دارم در ادامه شعر فریدون مشیریروزها طي شد و ...

با تو گفتم : حذر از عشق نه دانم نه توانم،و تو گفتي من از اين...

در تماشاخانه‌ی سکوت، من و خاطره‌ات بر صحنه‌ای سوخته ایستاده‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط