عاشقانه

عاشقانه

بدان هر شب خیالت را به آغوشم که میگیرم
میان بازوان ا ت  چون غزالی پا به زنجیرم
نمیدانم که خوردم قرص های امشبم یا نه
تمام طول شب با فکر تو درگیر درگیرم
اگر باشی زمین هستم نباشی آسمان هستم
خودم هم نه  نمیدانم چرا اینگونه  دلگیرم
تو که من را بنا کردی ز نو حالا کجا رفتی
ببین  ویرانه ام ! ویرانه ای در دست تعمیرم
پریدم آن زمان که دست خود در دست تو دیدم
به دنبال جواب خوابم و دنبال  تعبیرم
به قدری چشم و ابرویت کشیدم این ور و آن ور
تماما در میان ذهن خود طراح تصویرم
دوباره استکانی قهوه و یک فال دلتنگی
در این غربت نشستم منتظر بیمار تقدیرم
نفس بالا نمی آید دگر وقت سفر باشد
به تو گفتم نباشی "نازنینم " زود  می میرم...
دیدگاه ها (۰)

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»part_2هفته‌ی اول ازدواجت، تقریباً ه...

#داستانڪ حکایتی هست که می‌گوید:خواجه شمس‌الدین محمد؛ شاگرد ن...

هم‌سلولی خطرناک (Part 4)آن شب، بعد از ساعت‌ها سکوت، جونگین ر...

007-پنهان در مه - پارت ۷۳

عاشقانه های شبنم درکنار زندگیم

Chavoosh:دلم تنگ است وُ از دست تو دلگیرمکه من از هجرِ بی‌اند...

تقدیم به جانانم🌸🧿💜💕من به چشمان سیاه تو چنان زنجیرمکه نگاهم ن...

چند وقت است از این فاصله ها دلگیرماز خودم..از تو... از این ح...

...دلم تنگ از فراق است ، مهربان درمان دردمفدای‌ نقش‌ابرویت...

سوت و کورم تو نباشی شبِ تار است دلممثلِ معتادِ به تریاک خمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط