{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از پنچره ها آب آورده بود تو خونم با پارچه نتونستم مامانم

از پنچره ها آب آورده بود تو خونم با پارچه نتونستم مامانم مهار کنه ولش کرده آشپزخونه توی آب بودش
دیدگاه ها (۰)

دختری ح***** زاده خودش چی فکر کرده حیف نیما تکیدو که به تو ا...

دایی محمود آدم جالبی بود . هفتاد و چند سالِ پیش از دهات می‌آ...

اسلاید اول:🐥امروز وکالم توی اجرای زنده خیلی خوب از آب درنیوم...

اسم ؟ لینانیک نیم ؟ بیبی بانی سن ؟ ۱۵ژانر ؟ عاشقانه از چه گر...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_14🍷🎸آروم آروم وارد پ...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:⁹+ جونگکوک‌ نمیتونم بیارمش.جونگکوک‌ و یونا ...

I can be myself with himPart¹⁰¹هنوز شروع نکرده بودیم،که تهیو...

پارت آخرا.ت اومد خونها.ت:سومی کجاست؟جیمین:گذاشتمش خونه ی مام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط