{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش

شبی که اسمت در خاطرم جان می داد
نگاه مضطربت مرده اش را تکان می داد

به روی دامن سبزت کلاغی افتاد.
چون تنت بوی خبر در آسمان می داد

کاش میشد به پرستو و درخت غمگین هم
خبر از آمدن فصل بهاران میداد

به کجا سر بزنم تا که ببینم در شهر
دختری را که به من خنده ی پنهان می داد

کاش بر عکس تمام قصه های تاریخ
یوسف خبری از خود به کنعان می داد

کاش میشد که تو برگردی تا شعرم
به غزل مویه ی خود نقطه پایان می داد
دیدگاه ها (۶)

مرد دستی به سرش کشید و نفسی کلافه بیرون داد. کامیل بازم چشما...

🍁کاش🍁

کاش

تو نباشی

عاشقانه

کاش مرد غزل‌خوان شهر برگرددبه زیر بارش باران شهر برگرددکسی ش...

کاش این بهمن و اسفند به پایان نرسدسال من نو نشود، کاش بهاران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط