{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وای ریدم-

وای ریدم-


حاجی دختره بغل دستیم نازنین اینجوری بود که: دیشب رفته بودم پارک بغل خونه مامان بزرگم خببب بعد همه پسرا دنبال منن اصلا نمیتونم راه برم😻
بعد اخر مجبور شدم به یکیشون شماره بدم 🙎🏻‍♀️
خب مشتی-
نازنین : اره بعد نشسته بودم دم در خونمون یکیشون اومد بغلم نشست دستشو انداخت دورم😱

خدایا خداوندا🫪
دیدگاه ها (۲۹)

پارت 4. نکته هیچ کودوم از کلمات زیر شباهتی به واقعیت ندارند و فقط تخیلات نویسنده هست

part47. . چند ساعت آینده همشون مشغول شنا کردن بودن و چندباری...

اسم فیک = «محو اقیانوس نگاهت»پارت «40»ویو جئون آنجلیناحدود ظ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

(کشتار مافیا) «پارت 1»11سال قبل گو هاجین: لطفا بهمون رحم کن ...

Part 6

نانسی رفت تو اتاق خودش و نزد زیر گریه بلکه یکم چهرش درست درم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط