وای ریدم-
وای ریدم-
حاجی دختره بغل دستیم نازنین اینجوری بود که: دیشب رفته بودم پارک بغل خونه مامان بزرگم خببب بعد همه پسرا دنبال منن اصلا نمیتونم راه برم😻
بعد اخر مجبور شدم به یکیشون شماره بدم 🙎🏻♀️
خب مشتی-
نازنین : اره بعد نشسته بودم دم در خونمون یکیشون اومد بغلم نشست دستشو انداخت دورم😱
خدایا خداوندا
حاجی دختره بغل دستیم نازنین اینجوری بود که: دیشب رفته بودم پارک بغل خونه مامان بزرگم خببب بعد همه پسرا دنبال منن اصلا نمیتونم راه برم😻
بعد اخر مجبور شدم به یکیشون شماره بدم 🙎🏻♀️
خب مشتی-
نازنین : اره بعد نشسته بودم دم در خونمون یکیشون اومد بغلم نشست دستشو انداخت دورم😱
خدایا خداوندا
- ۱.۵k
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط