THE FIRST KISS
THE FIRST KISS
PART: 6
ات: دستم وحشی (گریه)
تهیونگ: چته مگه نگفتم بهش بگو بیاد چه وضعشه چرا حلش میدی(عصبی)
یهو از دستم گرفت یک نگاهی به پوستم انداخت
تهیونگ: ببین چیکار کردی..... اخراجی(عصبی)
&: رئیس من ازتون معذرت میخوام ببخشید واقعا
تهیونگ: میدونی که یک حرفو یک بار میزنم (سرد)
با چشم های عصبی بهم نگاه کرد از نگاهش فقط میشد فهمید که بعدا قراره به حسابم برسه دستشو مشت کرد بالا اورد و میخواست بزنتم که سرمو برگردوندم و خودمو تو بغلش جا دادم یک دستش روی پشتم گذاشت و با دست دیگش یقه مدیر رو گرفت و از اتاق انداختش بیرون
تهیونگ: این لشو بندازینش بیرون از اینجا (عصبی)
اولین بار بود جز مامانم تو بغل یکژ جام راحت بود احساس امنیت میکردم تهیونگ در اتاق رو بست
تهیونگ: حالت خوبه
ات: اوم(اشکی)
تهیونگ: وقتی باهات حرف میزنم دلم میخواد بهم نگاه کنی عزیزم
وژو تهیونگ:
عزیزم از کجات در اومد احمق خر اوفففففففففف ای خدا بمیری تهیونگ چی میزری برا خودت
ویو ات: یهو تعجب کردم عزیزم؟! اشکامو پاک کردم تو چشماش نگاه کردم
ات: ببخشید ولی وقتی نگاتون میکنم نفسم بند میاد و
تهیونگ: اولا باهام راحت باش دوما و میخوای ببوسمت درسته نه
اروم اروم میومد جلو مرفتم عقب به دیوار چسبیده بودم تقریبا
ات: من نمیخوام اولین بوسه زندگیم رو به کسی بدم که نمیتونم باهاش راحت باشم کسی که برام ادم.... میدونی نمیشه دیگه (ترس)
میخواستم بهش بگم ادم امنی نیست برام اما وقتی بغلش بودم احساس امنیت کردم پس نمیتونستم دروغ بگم
تهیونگ دستات رو بهم گره کن
ات: چراااا
تهیونگ: اگه من رئیستم بهت دستور میدم که این کارو بکنی
با ترسی دستامو بهم گره دادم که یهو. یک دستش رو از جفت دستام گرفت و بالا سرم قفل کرد و دست دیگش رو پشت کمرم گرفتو منو به خودش نزدیک کرد لباش رو به لبام نزدیک کرد نگاهم رو لباش بود شروع کرد به بوسیدنم اولش تو شک بودم ولی بعدش ناخوداگاه باهاش همکاری کردم بعد از یک مدتکوتاهی با کم اوردن نفس رو به رو شدم مشتی به سینش زدم که ازم جدا شد
تهیونگ: و این هم اولین بوسم تو زندگیم
ات: میدونی از اونی که فکر میکردم خیلی بهتر بود اما فکر نمیکنم اولین بوست باشه همه بهم گفتن که هرشب یکی زیرته
تهیونگ: خب زیرمه نبوسیدمشون که اینم انجام دادم که تو کف سر شبی نمونی
ات: ولی تو اولین بوسه منو دزدیدی
تهیونگ: چقدر همه دخترا میگن اولین بوسه همتون مثل همین دیگه شما هم زیر پسرایین بوستون هم میکنن طبیعتا فقط بدون یه مشت دختر بی ب/اکره این
با حرفش گریم گرفت
ات: هیچ میفمی چی میگی عوضی (گریه و داد)
تهیونگ: سر من داد نزن بچه (سرد)
ات: مگه تو کیی که سرت داد نزنم ها احمق عوضی نفهم (فحشای عالی😂)
تهیونگ: بهت نشون میدم من کییم (دستاتو میکشه میره از اتاق بیرون)
دستمو گرفت و منو دنبال خودش کشوند از اتاق رفت بیرون همه بهمون نگاه میکردن هرچی بهش میگفتم ولم کنه انگار کر بود
ات: ولم کن عوضی... جینا کمککک
تهیونگ: خفه شو دیگه
دیگه هیچی نگفتم دنبالش رفتم و همینطور گریه میکردم از بار رفتیم بیرون پرتم کرد داخل ماشینش و خودش هم نشست راننده ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد
ات: من باید برم خونه مامانم نگرانم میشه(گریه)
تهیونگ:......
ات: حداقل بگو داریم کجا میریم (گریه)
تهیونگ: خونه
ژکم بعد ماشین جلوی یک عمارت بزرگ مشکی ایستاد دوباره از دستم گرفت و از ماشین پیاده شدیم به سمت عمارت رفتیم در های عمارت باز شد داخل رفتیم به سمت طبقه سوم رفتیم در یک اتاق رو باز کرد رفتیم داخل انداختم روی تخت
ات: چقدر اینجا بزرگ و قشنگه
نگاهی انداختم داشت کتشو در میاورد و بهم نگاه میکرد
ات: میخوای چیکار کنی عوضی (گریه)
از روی تخت میخواستم بلند شم که دوباره حلم داد رو تخت دراز شدم دکمه های پیرنشو باز کرد یدفه .......
ادامه دارد.....
PART: 6
ات: دستم وحشی (گریه)
تهیونگ: چته مگه نگفتم بهش بگو بیاد چه وضعشه چرا حلش میدی(عصبی)
یهو از دستم گرفت یک نگاهی به پوستم انداخت
تهیونگ: ببین چیکار کردی..... اخراجی(عصبی)
&: رئیس من ازتون معذرت میخوام ببخشید واقعا
تهیونگ: میدونی که یک حرفو یک بار میزنم (سرد)
با چشم های عصبی بهم نگاه کرد از نگاهش فقط میشد فهمید که بعدا قراره به حسابم برسه دستشو مشت کرد بالا اورد و میخواست بزنتم که سرمو برگردوندم و خودمو تو بغلش جا دادم یک دستش روی پشتم گذاشت و با دست دیگش یقه مدیر رو گرفت و از اتاق انداختش بیرون
تهیونگ: این لشو بندازینش بیرون از اینجا (عصبی)
اولین بار بود جز مامانم تو بغل یکژ جام راحت بود احساس امنیت میکردم تهیونگ در اتاق رو بست
تهیونگ: حالت خوبه
ات: اوم(اشکی)
تهیونگ: وقتی باهات حرف میزنم دلم میخواد بهم نگاه کنی عزیزم
وژو تهیونگ:
عزیزم از کجات در اومد احمق خر اوفففففففففف ای خدا بمیری تهیونگ چی میزری برا خودت
ویو ات: یهو تعجب کردم عزیزم؟! اشکامو پاک کردم تو چشماش نگاه کردم
ات: ببخشید ولی وقتی نگاتون میکنم نفسم بند میاد و
تهیونگ: اولا باهام راحت باش دوما و میخوای ببوسمت درسته نه
اروم اروم میومد جلو مرفتم عقب به دیوار چسبیده بودم تقریبا
ات: من نمیخوام اولین بوسه زندگیم رو به کسی بدم که نمیتونم باهاش راحت باشم کسی که برام ادم.... میدونی نمیشه دیگه (ترس)
میخواستم بهش بگم ادم امنی نیست برام اما وقتی بغلش بودم احساس امنیت کردم پس نمیتونستم دروغ بگم
تهیونگ دستات رو بهم گره کن
ات: چراااا
تهیونگ: اگه من رئیستم بهت دستور میدم که این کارو بکنی
با ترسی دستامو بهم گره دادم که یهو. یک دستش رو از جفت دستام گرفت و بالا سرم قفل کرد و دست دیگش رو پشت کمرم گرفتو منو به خودش نزدیک کرد لباش رو به لبام نزدیک کرد نگاهم رو لباش بود شروع کرد به بوسیدنم اولش تو شک بودم ولی بعدش ناخوداگاه باهاش همکاری کردم بعد از یک مدتکوتاهی با کم اوردن نفس رو به رو شدم مشتی به سینش زدم که ازم جدا شد
تهیونگ: و این هم اولین بوسم تو زندگیم
ات: میدونی از اونی که فکر میکردم خیلی بهتر بود اما فکر نمیکنم اولین بوست باشه همه بهم گفتن که هرشب یکی زیرته
تهیونگ: خب زیرمه نبوسیدمشون که اینم انجام دادم که تو کف سر شبی نمونی
ات: ولی تو اولین بوسه منو دزدیدی
تهیونگ: چقدر همه دخترا میگن اولین بوسه همتون مثل همین دیگه شما هم زیر پسرایین بوستون هم میکنن طبیعتا فقط بدون یه مشت دختر بی ب/اکره این
با حرفش گریم گرفت
ات: هیچ میفمی چی میگی عوضی (گریه و داد)
تهیونگ: سر من داد نزن بچه (سرد)
ات: مگه تو کیی که سرت داد نزنم ها احمق عوضی نفهم (فحشای عالی😂)
تهیونگ: بهت نشون میدم من کییم (دستاتو میکشه میره از اتاق بیرون)
دستمو گرفت و منو دنبال خودش کشوند از اتاق رفت بیرون همه بهمون نگاه میکردن هرچی بهش میگفتم ولم کنه انگار کر بود
ات: ولم کن عوضی... جینا کمککک
تهیونگ: خفه شو دیگه
دیگه هیچی نگفتم دنبالش رفتم و همینطور گریه میکردم از بار رفتیم بیرون پرتم کرد داخل ماشینش و خودش هم نشست راننده ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد
ات: من باید برم خونه مامانم نگرانم میشه(گریه)
تهیونگ:......
ات: حداقل بگو داریم کجا میریم (گریه)
تهیونگ: خونه
ژکم بعد ماشین جلوی یک عمارت بزرگ مشکی ایستاد دوباره از دستم گرفت و از ماشین پیاده شدیم به سمت عمارت رفتیم در های عمارت باز شد داخل رفتیم به سمت طبقه سوم رفتیم در یک اتاق رو باز کرد رفتیم داخل انداختم روی تخت
ات: چقدر اینجا بزرگ و قشنگه
نگاهی انداختم داشت کتشو در میاورد و بهم نگاه میکرد
ات: میخوای چیکار کنی عوضی (گریه)
از روی تخت میخواستم بلند شم که دوباره حلم داد رو تخت دراز شدم دکمه های پیرنشو باز کرد یدفه .......
ادامه دارد.....
- ۹۸۱
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط