شاعری‌تنها‌میان‌مردم‌یک‌شهر

#شاعری‌تنها‌میان‌مردم‌یک‌شهر...📸

#شاعری‌تنها‌میان‌مردم‌یک‌شهر...📸
می نویسم؛
خاطراتم را تمام سطرهای خالی این قرن می دانند.
می شمارم؛
لحظه هایم را درون خاطراتم بازمی خوانند.

از تو تصویریست:
تنها،خسته و خاموش
مانده در سکوت سرد این تقدیر.

در میان خاطراتم باز می مانی ولی!
من تو را تا انتها با وحشت وتردید خواهم خواند.
می گذارم؛
شعرهایم را میان حرف های مردمان شهر
تا که تصویری فروماند درون سینه ها از من
تا که پایان یابد اندر سینه ها این کینه ها از من...
#هرمزگان‌زیبا
#بندرعباس
#ابراهیم‌منصفی_رامیِ‌جنوب
#چوکِ‌بَندِر
دیدگاه ها (۵۹)

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

#مینویسم...📸📷به یاد تواز درد جان می نویسـمهمه از تو نامهربان...

در بندر آبی چشمانت...در بندر آبی چشمانتباران رنگ های آهنگین ...

چشم های آبی ندارم که یادآور دریایی باشد با ساحل و موج هایش و...

#درک‌کن... خیره ام در چشم خیست حسرتم را درک کنقبله ام شو ، ع...

#چهل‌سالگی...📷📸ای سرو سر افرازاینک جمال را به کمال اینکدر او...

#خودکشی_نهنگ...دل به دریا میزنملنگر می کشم از اسکله ی چوب خط...

#کمان‌_ابرو...میان دو چشمانتیک دنیا خیال میبافمکوچه های شهر ...

#بیاوبوسه‌ای_بر_گونه‌ام‌بگذار...بیا و فرض کن اینجا هوا عالیس...

شب است، در همه دنیا شب است، در من شبمرا بگیر چنان جفت خویش ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط