{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#مینویسم...📸📷

#مینویسم...📸📷
به یاد تواز درد جان می نویسـم
همه از تو نامهربان می نویســم

تو را گفتن و از توچیزی نوشتــن
همیشـه ولی ناگـهان می نویســم

در این خانه ی تنگ ودر بسته ی دل
من از آبـی آسمـان می نویســم

یکی تلخ رفته،یکی مانده شیریـــن
من اما هم این و هم آن می نویسم

نـه دیروز مانده نه امروز پیــــــدا
من از جبر تلخ زمان می نویســم

تودر غربت و من اسیر ولایــــت
تو از ما و من از جهان می نویسم

تـواز تنگنـاهای تاریــک جانـــت
من از مشکل آب ونان می نویسـم

از آن روز که تقدیر من بی کسی شد
من از محنت بی کسان می نویسـم

چنـین پـیروخستــه نمی دانم آخر
چـرا شعـرهای جوان می نویسـم

همیشه خیـال تو را می سرایــــم
همیشـه ولی ناگـهان می نویســـم...
#هرمزگان‌زیبا
#بندرعباس
#ابراهیم‌منصفی_رامیِ‌جنوب
#چوکِ‌بَندِر
دیدگاه ها (۳)

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت اول: باران بعد از نیمه‌شبباران از عصر شروع شده بود و حا...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣتو تکان نخوردی. لب‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط