ستوه

ستوه

🌱🍒در کجای این فضای تنگِ بی‌آواز
من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟

شهر را گویی نفس در سینه پنهان است.
شاخسار لحظه‌ها را برگی از برگی نمی‌جنبد.

آسمان در چار دیوار ملال خویش زندانی‌ست.
روی این مرداب، یک جنبنده پیدا نیست!
آفتاب از این همه دل‌مردگی‌ها روی‌گردان است.

بال پرواز زمان بسته‌ست.
هر صدایی را زبان بسته‌ست.
زندگی سر در گریبان است!

ای قناری‌های شیرین‌کار!
آسمان شعرتان از نغمه‌ها سرشار!
ای خروشان موج‌های مست!
آفتاب قصه‌هاتان گرم!
چشمهٔ آوازتان تا جاودان جوشان!
شعر من می‌میرد و هنگام مرگش نیست.
زیستن را _در چنین آلودگی‌ها_ زاد و برگش نیست.

ای تپش‌های دل بی‌تاب من!
ای سرود بی‌گناهی‌ها!
ای تمناهای سرکش!
ای غریو تشنگی‌ها!

در کجای این ملال‌آباد،
من سرودم را کنم فریاد؟

در کجای این فضای تنگِ بی‌آواز
من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟🌱🍒

#فریدون_مشیری،
#گیلان_من
#believeme
دیدگاه ها (۱)

تقدیم به زندگیم:ای نوگل باغ زندگانیای برتر و بهتر از جوانیای...

THE HIDDEN LOVEفصل اول: «قرار نبود امشب بیای!»سئول، کره جنوب...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش دوم_هیچکس حال نمک ریختن یا...

زنده یاد فریدون مشیریدر کجای این فضای تنگ بی آواز من کبوترها...

در کجای این فضای تنگ بی آوازمن کبوترهای شعرم را دهم پروازشه...

در کجای این ملال آبادمن سرودم را کنم فریاددر کجای این فضای ت...

در کجای این فضای تنگ بی آواز من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟

در کجای این فضای تنگ بی آوازمن کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟شه...

ای تپش های دل بی تاب من ای سرود بی گناهی ها ای تمنا های سرکش...

#فریدون_مشیری🍒🌱در کجای این فضای تنگِ بی‌آواز،          من کب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط