{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کجای این فضای تنگ بی آواز

در کجای این فضای تنگ بی آواز
من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟
شهر را گویی نفس در سینه پنهان است
آفتاب از این همه دل‌مردگی ها روی‌گردان است
زندگی سر در گریبان است
بال پرواز زمان بسته است
هرصدایی را زبان بسته است
در کجای این ملال آباد
من سرودم را کنم فریاد؟
شعر من میمیرد و هنگام مرگش نیست
زیستن را در چنین آلودگی‌ها زاد و برگش نیست
ای تپش های دل بی‌تاب من!
ای سرود بی‌گناهی‌ها!
ای تمناهای سرکش!
ای غریو تشنگی‌ها!
در کجای این ملال آباد
من سرودم را کنم فریاد؟
دیدگاه ها (۱۰)

‍ عاشقم من عطش جان تو را میخواهمبوسه از آن لب و دندان تو را ...

تو را هر قدر عطر یاس و ابریشم بغل کردهمرا صدها برابر غصه و م...

ﺑﺎز اﻣﺸﺐ ای ﺳﺘﺎره‌ی ﺗﺎﺑﺎن ﻧﯿﺎﻣﺪیﺑﺎز ای ﺳﭙﯿﺪه‌ی ﺷﺐ ﻫﺠﺮان ﻧﯿﺎﻣ...

تو قرار کرده بودی که مرا قرار باشیدل بیقرار من را همه لحظه ی...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 در کجای این فضای تنگ بی آواز من کبوتر...

گاهی گمان می‌کنی تمام شده‌ای؛ مثل هیزمی نیم‌سوخته در اجاقِ ک...

خیالش باز، شعری بر لبم بی اختیار آوردکه اوصاف علی طبع مرا ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط