{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهدیــــ‌احمدوند

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است
باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست
شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست
وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست
دیدگاه ها (۰)

◇___^____♡

تو دست تکان می‌دهیو من تو را میان جمعیت پیدا می‌کنمچه خوش خی...

زیبا ترین دلتنگیدلتنگ بودن برای توستو تلخ ترین آندلتنگ ماندن...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

💔 تقدیمی💔 در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط