" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۹۸
ویو راوی
نورا نگاهی به تهیونگ کرد و تهیونگ شروع کرد به تعریف کردن ماجرا که مادر نورا با شنیدن این اتفاقات بدون درنگ وارد اتاق شد و به سمت مینار رفت و نورا هم پشت سر مادر وارد اتاق شد و در رو بست
تهیونگ و پدر نورا که بیرون از اتاق منتظر بودن که پزشک به سمتشون اومد و گفت
دکتر = بعد از اتمام سرُم میتونید ببیرینش
پدر نورا چشمی گفت و بعد از دور شدن پزشک روبه تهیونگ گرد و گفت
¥ میدونی دنیل کجاست ؟
_ نه ، بعد از اینکه آرتور رو آوردم دیگه خبری ازش نداشتم
¥ خدا میدونه چی میشه ؟ .........تهیونگ آرتور رو کجا بردن ؟
_ گفتن بردنش سردخونه ......و اینکه گفتن فردا بیایین ببرینش
پدر نورا آهی کشید و وارد اتاق شد . همزمان با ورود پدر نورا ، نورا از اتاق خارج شد و به سمت تهیونگ رفت
+سرُم مینار تموم شد ، خودشم بی قراری میکنه .....میشه بری کارای ترخیصش رو انجام بدی ؟
تهیونگ دستاشو توی جیبش گذاشت و گفت
_ اره .....الان میرم
اینو گفت و به سمت ایستگاه پرستاران رفت و نورا دوباره به اتاق برگشت تا مینار رو برای ترخیص اماده کنه
بعد از اینکه مینار رو ترخیص کردن به سمت ماشین رفتن و قرار بر این شد که نورا و تهیونگ ، مینار رو به خونه پدر و مادر نورا ببرن
نورا به مینار کمک کرد تا روی صندلی عقب ماشین دراز بکشه و خودش هم بعد از اینکه از مینار مطمئن شد سوار ماشین شد و هر سه راه افتادن
+مینار ؟ چیزی میخوری ؟
مینار بی حال گفت
÷ نه ....فقط میخوام بخوابم
+باشه هر طور راحتی ......... بخواب
نورا هر چند دقیقه یه بار از آینه به مینار نگاه میکرد و هر بار مطمئن میشد که مینار خوابش برده
_ خودتم خسته ای ، یه ذره استراحت کن
+ نمیتونم ......نگران دنیلم ....میترسم اتفاقی براش افتاده باشه
تهیونگ دست نورا رو گرفت و بوسه ای پشت دستش گذاشت و گفت
_ نگران نباش ..... هر جا باشه پیداش میکنیم
نورا که با حرف تهیونگ ذره ای اروم شده بود ، سرشو روی شیشه گذاشت و به خیابون خیره شد
ماشین بلاخره ایستاد و نورا و تهیونگ از ماشین پیاده شدن ، نورا به سمت مینار رفت و بهش کمک کرد تا از ماشین پیاده بشه
مینار که لحظه ای نمیتونست روی پاهاش وایسه گفت
÷ نورا خوابم میاد
+ الان میریم تو راحت بخواب
نورا از بازوی مینار گرفت و بهش کمک کرد که به طرف خونه بره و تهیونگ جلوتر رفت تا در رو بازکنه و مینار بیشتر از این سرپا واینسته
+مراقب باش
بعد از اینکه وارد خونه شدن پدر و مادرش نورا که زود تر رسیده بودن به سمتشون اومدن و مادر نورا گفت
€ الهی قربونت برم دخترم ....بیا بریم اتاقت ، بیا
نورا همراه مینار وارد اتاق شد و به مینار کمک کرد تا روی تخت دراز بکشه
+ راحت دراز بکش خواهری ......میخوای برات مسکن بیارم ؟
مینار نچی کرد و چشماشو روی هم گذاشت تا بخوابه که همون لحظه مادر نورا وارد شد و به سمتشون اومد
€ پاشو دخترم یه ذره سوپ بخور
÷ مامان میل ندارم
مادر نورا تا خواست حرفی بزنه نورا اروم گفت
+مامان ولش کن .....حالش فعلا خوب نیست
مادر نورا هم دیگه چیزی نگفت و کنار مینار نشست نورا هم بعد از اینکه پتو رو روی مینار کشید به ارومی از اتاق خارج شد و به سمت تهیونگ رفت که ........................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۹۸
ویو راوی
نورا نگاهی به تهیونگ کرد و تهیونگ شروع کرد به تعریف کردن ماجرا که مادر نورا با شنیدن این اتفاقات بدون درنگ وارد اتاق شد و به سمت مینار رفت و نورا هم پشت سر مادر وارد اتاق شد و در رو بست
تهیونگ و پدر نورا که بیرون از اتاق منتظر بودن که پزشک به سمتشون اومد و گفت
دکتر = بعد از اتمام سرُم میتونید ببیرینش
پدر نورا چشمی گفت و بعد از دور شدن پزشک روبه تهیونگ گرد و گفت
¥ میدونی دنیل کجاست ؟
_ نه ، بعد از اینکه آرتور رو آوردم دیگه خبری ازش نداشتم
¥ خدا میدونه چی میشه ؟ .........تهیونگ آرتور رو کجا بردن ؟
_ گفتن بردنش سردخونه ......و اینکه گفتن فردا بیایین ببرینش
پدر نورا آهی کشید و وارد اتاق شد . همزمان با ورود پدر نورا ، نورا از اتاق خارج شد و به سمت تهیونگ رفت
+سرُم مینار تموم شد ، خودشم بی قراری میکنه .....میشه بری کارای ترخیصش رو انجام بدی ؟
تهیونگ دستاشو توی جیبش گذاشت و گفت
_ اره .....الان میرم
اینو گفت و به سمت ایستگاه پرستاران رفت و نورا دوباره به اتاق برگشت تا مینار رو برای ترخیص اماده کنه
بعد از اینکه مینار رو ترخیص کردن به سمت ماشین رفتن و قرار بر این شد که نورا و تهیونگ ، مینار رو به خونه پدر و مادر نورا ببرن
نورا به مینار کمک کرد تا روی صندلی عقب ماشین دراز بکشه و خودش هم بعد از اینکه از مینار مطمئن شد سوار ماشین شد و هر سه راه افتادن
+مینار ؟ چیزی میخوری ؟
مینار بی حال گفت
÷ نه ....فقط میخوام بخوابم
+باشه هر طور راحتی ......... بخواب
نورا هر چند دقیقه یه بار از آینه به مینار نگاه میکرد و هر بار مطمئن میشد که مینار خوابش برده
_ خودتم خسته ای ، یه ذره استراحت کن
+ نمیتونم ......نگران دنیلم ....میترسم اتفاقی براش افتاده باشه
تهیونگ دست نورا رو گرفت و بوسه ای پشت دستش گذاشت و گفت
_ نگران نباش ..... هر جا باشه پیداش میکنیم
نورا که با حرف تهیونگ ذره ای اروم شده بود ، سرشو روی شیشه گذاشت و به خیابون خیره شد
ماشین بلاخره ایستاد و نورا و تهیونگ از ماشین پیاده شدن ، نورا به سمت مینار رفت و بهش کمک کرد تا از ماشین پیاده بشه
مینار که لحظه ای نمیتونست روی پاهاش وایسه گفت
÷ نورا خوابم میاد
+ الان میریم تو راحت بخواب
نورا از بازوی مینار گرفت و بهش کمک کرد که به طرف خونه بره و تهیونگ جلوتر رفت تا در رو بازکنه و مینار بیشتر از این سرپا واینسته
+مراقب باش
بعد از اینکه وارد خونه شدن پدر و مادرش نورا که زود تر رسیده بودن به سمتشون اومدن و مادر نورا گفت
€ الهی قربونت برم دخترم ....بیا بریم اتاقت ، بیا
نورا همراه مینار وارد اتاق شد و به مینار کمک کرد تا روی تخت دراز بکشه
+ راحت دراز بکش خواهری ......میخوای برات مسکن بیارم ؟
مینار نچی کرد و چشماشو روی هم گذاشت تا بخوابه که همون لحظه مادر نورا وارد شد و به سمتشون اومد
€ پاشو دخترم یه ذره سوپ بخور
÷ مامان میل ندارم
مادر نورا تا خواست حرفی بزنه نورا اروم گفت
+مامان ولش کن .....حالش فعلا خوب نیست
مادر نورا هم دیگه چیزی نگفت و کنار مینار نشست نورا هم بعد از اینکه پتو رو روی مینار کشید به ارومی از اتاق خارج شد و به سمت تهیونگ رفت که ........................
- ۲۰۹
- ۲۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط