مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

آخرین مدل لباسمون🍂

آخرین مدل لباسمون🍂
تا حالا به آخرش فکر کردی؟
اینکه چطور قراره تموم شه؟ گاهی وقتا که نه.. هر لحظه باید راجبش فکر کنیم... نع اون فکر کردن که ما رو از کارو زندگی بندازه.. فکری که باعث شه خودمونو بشناسیم، خدا رو بشناسیم
در نهایت میشیم آدم خوبه ی آخر قصه..
میدونی من نه غمگینم و نه دلمُرده..
دلیل نمیشه چون به مرگ فکر میکنم یه دختر افسرده باشم....
وقتی نوری رو دیدم که منو مثل گردباد می‌کشید سمت خودش..و هرچقدر تلاش کردم نشد که برگردم.... فهمیدم آخرشه🥀
دستم از همه جا کوتاه بود.. یه خورده که گذشت دست از تلاش کشیدم و خودمو سپردم به تقدیر.. چون راهی جز این نداشتم🍁
خیلی کارها بود که انجامشون نداده بودم و خیلی حلالیت ها که نگرفته بودم... اما راه برگشتی هم نداشتم🍁
سخت بود... خیلی سخت💔
بهش التماس کردم بزاره برگردم.. اما اون تموم حواسش به ذکر گفتن با تسبیحی بود که توی دستش داشت..
گفتن مادرتو صدا بزن... اسمشو آوردم یا زهرا 💔 یا زهرا💔 یا زهرا💔... کمکم کن🥀
مادرم حضرت زهرا کمکم کرد 🥀 اما همیشه برگشتی درکار نیست..
من برگشتم چون امیدمو هنوز به خدا از دست نداده بودم.. حتی اون موقع که از دنیا کَنده شدم💔💚
اما میدونم همیشه این اتفاق نمیفته🥀

تا وقت هست مراقبه کنیم.. مراقبه ی نفس.. مرگ خبر نمیکنه
یهو غافلگیرت میکنه 🥀


#تجربه_گر_مرگ
#دختری_از_جنس_نور✨
دیدگاه ها (۰)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 193♡⁠。⁠)⁩هق هق ...

برده عمارت جئون

*💌:جیسونگی پیامی در بابل فرستاده🐿:سلام من جیسونگ صاحب تولدم ...

پارت: 17 (بخش3) **زاویه دید: زین**بدونِ اینکه برگردم سمتش، ب...

*🐰: اوه، این دیگه چیه؟🐰: آه، ممنون!🐰: اصلاً خبر نداشتم.🐰: مم...

*🐰: اوه، این دیگه چیه؟🐰: آه، ممنون!🐰: اصلاً خبر نداشتم.🐰: مم...

خب کارلوی عزیزم امروز میشه سه ماه که دوستیم میدونی این سه ما...

دیگه زندگی واسم فرقی نداره… چه خوب بگذره، چه بد؛ انگار یه چی...

I'm not jealous part 53خلاصه پدربزرگت به حدی به دایی بزرگت ا...

The unwanted roommate __________________________ویو جئون جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط