{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I'm not jealous

I'm not jealous
part 53
خلاصه پدربزرگت به حدی به دایی بزرگت اهمیت میداد که بقیه ی بچه هاشو فراموش کرده بود..البته به نفعشون تموم شد چون تونستن زندگی ای که دوست دارن رو فراهم کنن..منم تابع پدربزرگت شدم..حالا دیگه عمری برای من نمونده..بخوام نخوام چند وقت دیگه زمین گیر میشم..

اشکاشو پاک کرد و ادامه داد

/میخواستم بدونم کی توی این شرایط دستمو میگیره و کمکم می‌کنه..اصلا انتظار نداشتم کسی که توی بدترین شرایط زندگیش پسش زدم دستمو بگیره..میدونم مادرت از اون مواقع در خوشی نداره که اینجوری پشتت در اومد..منم اگه میتونستم برگردم قطعا آرزو داشتم یه مادر مثل مامان تو برای دخترم باشم..

یهو کنجکاو پرسیدم

+پس با رابطه ی من و کوک‌ مشکلی ندارین؟

تک خنده ای کرد و گفت

/چقدر تو هولی دختر..نه..چیزایی که الان بهت گفتم بین من و تو میمونه..چند وقت دیگه میگم بخاطر شرایط روحی بهتر و داشتن امید به زندگی شیمی درمانی روم جواب داده

+واقعا موهاتون رو زدین؟

/آره..ولی می ارزید برای پیدا کردن آدمای ارزشمند زندگیم

لبخندی گرم و خوشحال بهش زدم

اون روز فهمیدم قوی ترین آدما کسایی هستن که بیشتر چیزای ارزشمند زندگی شون رو از دادن
به خاطر همین میتونن آدمی باشن که همه آرزو دارن مثل اون باشن
ولی آیا حاضرن اون سختی رو بکشن ؟
فکر نمیکنم کسی حاظر باشه این کارو انجام بده

وقتی همه ی این اتفاقا رو تجربه کردم میدونستم یه اتفاق بد در انتظارمه
چون این همه خوشی برای زندگیم محال بود
اون اتفاق بیشتر از اونچه که فکر میکردم بهم نزدیک بود
دیدگاه ها (۶)

I'm not jealous part 52+پس ماجرای سرطان؟/همش دروغ بود..میخوا...

I'm not jealous part 51با همین جذبه کل کلاس ساکت شد معلم عین...

من تورو می‌خوامبرای لحظه‌ به‌ لحظه‌ی زندگیمبرای ثانیه‌هایی ک...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط