چند پارتی (درخواستی)
[وقتی بدون اجازش موهاتو رنگ میکنی و.....]
_____________________________
𓂃 ࣪ فلش بک به 30 دقیقه بعد... 𓂃 ࣪
نگاهی به در خونه انداختم نفس عمیقی کشیدم و از ماشین بیرون اومدم
"+اومدوارم نفهمه
کلامو مرطب کردم و رفتم سمت در
کلید داخل در کردم و چرخوندم و در باز کردم
وارد خونه شدم و در بستم و کلید گذاشتم روی میز کوچیک مشکی رنگ
آروم رفتم سمت سالن کسی نبود
" +تهیونگ کجاست
گوشیمو از کیفم در آوردم و وارد تماس شدم و روی شمارش زدم
" بوق
"بوق
------------------------------
~تماس~
" _الو عشقم..
"+الو تهیونگ کجایی
" _بیرونم تا شب برمیگردم
"+آها کجایی
" +چرا بهم خبر ندادی
"_کمپانی زنگ زد مجبور شدم برم
" _وقت نکردم زنگ بزنم
"+باشه....
" _توکجایی
"+خونه
" _باشه بعدا بهت زنگ میزنم. باید برم
"+باشه خداحافظی
" _خداحافظ خوشگلم
و بوق.... هوفی کشیدم و کلاه از سرم در آوردم دستی روی موهام کشیدم و خودمو انداختم. روی مبل
" +آخيش.... فعلا خونه نیست
[. 'فلش بک به شب'.]
داخل اتاق جلوی اینه قدی وایساده بودم و. به خودم. نگاه میکردم
موهای صورتی رنگمو با انگشتام مرتب کردم و یه لبخند ریز روی لبام نشست هنوزم باورم نمیشد واقعا این کارو کرده بودم تهیونگ اگه میفهمید بدون اجازه موهامو رنگ کردم قطعا خیلی دعوام میکرد ولی خب نمیتونستم انکار کنم که عاشق رنگ جدید موهام شده بودم
یه تاپ سفید جذب با یه دامن کوتاه صورتی چین دار پوشیده بودم که با موهام ست شده بود یه ژاکت بافت سفید نازک هم روی تاپم انداخته بودم و دکمه هاشو باز گذاشته بودم جورابای سفیدم تا بالای مچ پام میرسیدن و کفشای عروسکی سفیدم کل استایلمو کیوت تر کرده بودن
یه گردنبند ظریف نقره ای با آویز قلب دور گردنم انداخته بودم و گوشواره های کوچولوی صورتی هم به گوشم بودن موهامو باز گذاشته بودم تا روی شونه هام بریزن و دو تا گیره پاپیونی کوچولو هم کنار صورتم زده بودم
یه کم برق لب صورتی زدم و با نوک انگشتم به لبام ضربه زدم بعد دوباره به موهام نگاه کردم و چند بار سرمو به چپ و راست تکون دادم تا ببینم چطوری حرکت میکنن
"+وای خدااا چقدر خوشگل شدممم
یهو صدای تهیونگ از طبقه بالا داخل سالن اومد
" _دخترم... عشق بابا
________________________
اسلا دوم لباس ا/ت🎀🧸
خبببب.... من برگشتم امشب تموم میکنم این فیک رو منتظر پارت آخر باشین🕯️🧸✨🍪💋
_____________________________
𓂃 ࣪ فلش بک به 30 دقیقه بعد... 𓂃 ࣪
نگاهی به در خونه انداختم نفس عمیقی کشیدم و از ماشین بیرون اومدم
"+اومدوارم نفهمه
کلامو مرطب کردم و رفتم سمت در
کلید داخل در کردم و چرخوندم و در باز کردم
وارد خونه شدم و در بستم و کلید گذاشتم روی میز کوچیک مشکی رنگ
آروم رفتم سمت سالن کسی نبود
" +تهیونگ کجاست
گوشیمو از کیفم در آوردم و وارد تماس شدم و روی شمارش زدم
" بوق
"بوق
------------------------------
~تماس~
" _الو عشقم..
"+الو تهیونگ کجایی
" _بیرونم تا شب برمیگردم
"+آها کجایی
" +چرا بهم خبر ندادی
"_کمپانی زنگ زد مجبور شدم برم
" _وقت نکردم زنگ بزنم
"+باشه....
" _توکجایی
"+خونه
" _باشه بعدا بهت زنگ میزنم. باید برم
"+باشه خداحافظی
" _خداحافظ خوشگلم
و بوق.... هوفی کشیدم و کلاه از سرم در آوردم دستی روی موهام کشیدم و خودمو انداختم. روی مبل
" +آخيش.... فعلا خونه نیست
[. 'فلش بک به شب'.]
داخل اتاق جلوی اینه قدی وایساده بودم و. به خودم. نگاه میکردم
موهای صورتی رنگمو با انگشتام مرتب کردم و یه لبخند ریز روی لبام نشست هنوزم باورم نمیشد واقعا این کارو کرده بودم تهیونگ اگه میفهمید بدون اجازه موهامو رنگ کردم قطعا خیلی دعوام میکرد ولی خب نمیتونستم انکار کنم که عاشق رنگ جدید موهام شده بودم
یه تاپ سفید جذب با یه دامن کوتاه صورتی چین دار پوشیده بودم که با موهام ست شده بود یه ژاکت بافت سفید نازک هم روی تاپم انداخته بودم و دکمه هاشو باز گذاشته بودم جورابای سفیدم تا بالای مچ پام میرسیدن و کفشای عروسکی سفیدم کل استایلمو کیوت تر کرده بودن
یه گردنبند ظریف نقره ای با آویز قلب دور گردنم انداخته بودم و گوشواره های کوچولوی صورتی هم به گوشم بودن موهامو باز گذاشته بودم تا روی شونه هام بریزن و دو تا گیره پاپیونی کوچولو هم کنار صورتم زده بودم
یه کم برق لب صورتی زدم و با نوک انگشتم به لبام ضربه زدم بعد دوباره به موهام نگاه کردم و چند بار سرمو به چپ و راست تکون دادم تا ببینم چطوری حرکت میکنن
"+وای خدااا چقدر خوشگل شدممم
یهو صدای تهیونگ از طبقه بالا داخل سالن اومد
" _دخترم... عشق بابا
________________________
اسلا دوم لباس ا/ت🎀🧸
خبببب.... من برگشتم امشب تموم میکنم این فیک رو منتظر پارت آخر باشین🕯️🧸✨🍪💋
- ۶.۴k
- ۲۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط