آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part17
بعدم کامیار اومد دنبالمون و رفتیم
رستوران شام خوردیم
بعد شام ازش خواستم منو برسونه خونمون تا چندتا وسیله بگیرم
کلید انداختم و درو باز کردم وارد خونه شدم برقو روشن کردم همه خاطرات
باهم بودن اومد جلوی چشمم ولی الان چی نگین ازدواج کرد نیما معلوم نیست کدوم گوریه
مامان و بابا کجان؟
رفتم تو اتاقم و رو تختم دراز کشیدم
اخیششششش هیجا مثل خونه خود آدم نمیشه
یکم چشامو بستم تو حال خودم
بودم که گوشیم زنگ خورد شماره بود
جواب دادم
من:الو
سعید:کجایی نفس؟
من:خونه چطور
سعید:الان میام دنبالت
من:نه ن....
نزاشت حرف بزنم و گوشیو قطع کرد
قبل رسیدنش پاشدم و چمدونمو درآوردم لباسامو و وسایلی
که لازمم میشد و برداشتم
از اتاقم اومد بیرون و بزور ازش دل کندم و درشو بستم روی کاناپه تو حال
نشسته بودم که آیفون خونه زنگ خورد
باز کردم در خونم باز گذاشتمو رفتم نشستم رو مبل ... ..
#part17
بعدم کامیار اومد دنبالمون و رفتیم
رستوران شام خوردیم
بعد شام ازش خواستم منو برسونه خونمون تا چندتا وسیله بگیرم
کلید انداختم و درو باز کردم وارد خونه شدم برقو روشن کردم همه خاطرات
باهم بودن اومد جلوی چشمم ولی الان چی نگین ازدواج کرد نیما معلوم نیست کدوم گوریه
مامان و بابا کجان؟
رفتم تو اتاقم و رو تختم دراز کشیدم
اخیششششش هیجا مثل خونه خود آدم نمیشه
یکم چشامو بستم تو حال خودم
بودم که گوشیم زنگ خورد شماره بود
جواب دادم
من:الو
سعید:کجایی نفس؟
من:خونه چطور
سعید:الان میام دنبالت
من:نه ن....
نزاشت حرف بزنم و گوشیو قطع کرد
قبل رسیدنش پاشدم و چمدونمو درآوردم لباسامو و وسایلی
که لازمم میشد و برداشتم
از اتاقم اومد بیرون و بزور ازش دل کندم و درشو بستم روی کاناپه تو حال
نشسته بودم که آیفون خونه زنگ خورد
باز کردم در خونم باز گذاشتمو رفتم نشستم رو مبل ... ..
- ۹۸
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط