هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_82
سعی کردم بیخیال فکر خیال هام بشم از روی تخت پریدم لباسامو در آوردم وارد حمام شدم ..
شامپویی به سر و بدنم زدم بعد یکساعت کنسرت گذاشتن رضایت دادم بیام بیرون!!
حوله رو دور خودم پیچیدم..
تیشرت شلوارکی پوشیدم..
موهامو خشک کردم و از اتاقم بیرون زدم ..
حتی تا این سنم اهورا نذاشته بود گوشی بگیرم..
فقط باید با تلفن خونه تماس میگرفتم..
رسماً زندانیم اینجا ..نه حق بیرون رفتن دارم نه حق گوشی به دست گرفتن..
کلافه پوفی کشیدم..
حوصلم شدید سرررفته بود ..
جلوی تلویزیون نشستم بی هدف شبکه هارو بالا پایین میکردم ..
نگاهی به ساعت دیواری کردم که ساعت 16:15 رو نشون میداد..
روی مبل دراز کشیدم چشامو بستم که چشام گرم خواب شد ..
با صدا زدن های سکینه از خواب بیدار شدم
+ دختر بلند شو از روی مبل چوب شدیی!!
کلافه لب زدم:
_سکینه جون بزار بخوابمم
دستمو کشیدم
+ گرسنه نخواب بلند شو شامتو بخور!
متعجب چشامو باز کردم
_ ساعت چنده مگه ؟
+ ده!
با شنیدن ساعت مغزم سوت کشید..
از خستگی زیاد نفهمیده بودم چطور خوابم برده و این همه خوابیدم!
#پارت_82
سعی کردم بیخیال فکر خیال هام بشم از روی تخت پریدم لباسامو در آوردم وارد حمام شدم ..
شامپویی به سر و بدنم زدم بعد یکساعت کنسرت گذاشتن رضایت دادم بیام بیرون!!
حوله رو دور خودم پیچیدم..
تیشرت شلوارکی پوشیدم..
موهامو خشک کردم و از اتاقم بیرون زدم ..
حتی تا این سنم اهورا نذاشته بود گوشی بگیرم..
فقط باید با تلفن خونه تماس میگرفتم..
رسماً زندانیم اینجا ..نه حق بیرون رفتن دارم نه حق گوشی به دست گرفتن..
کلافه پوفی کشیدم..
حوصلم شدید سرررفته بود ..
جلوی تلویزیون نشستم بی هدف شبکه هارو بالا پایین میکردم ..
نگاهی به ساعت دیواری کردم که ساعت 16:15 رو نشون میداد..
روی مبل دراز کشیدم چشامو بستم که چشام گرم خواب شد ..
با صدا زدن های سکینه از خواب بیدار شدم
+ دختر بلند شو از روی مبل چوب شدیی!!
کلافه لب زدم:
_سکینه جون بزار بخوابمم
دستمو کشیدم
+ گرسنه نخواب بلند شو شامتو بخور!
متعجب چشامو باز کردم
_ ساعت چنده مگه ؟
+ ده!
با شنیدن ساعت مغزم سوت کشید..
از خستگی زیاد نفهمیده بودم چطور خوابم برده و این همه خوابیدم!
- ۴۶۲
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط