عاشقانه

عاشقانه

تَرَم اندازه‌ی ابری که به باران بزند
تو در این شهر نباشی، به بیابان بزند
هرچه بر سر بزند عاقبتش وصلی نیست
جز غم‌انگیزی پاییز دگر فصلی نیست
آخرین فصل من از بودن تو فاصله داشت
یک بغل خاطره، صد بغض، هزاران گِله داشت
گله یعنی نشود راه تو را سد بکنم
حال با خاطره‌های تو چه باید بکنم؟
دیدگاه ها (۰)

خبر رفتن تو ... تلخ تر از هر خبر استبوسه دلگیرترین ... لحظه ...

آخرین فصل من از بودن تو فاصله داشتیک بغل خاطره، صد بغض، هزار...

آخرین فصل من از بودن تو فاصله داشتیک بغل خاطره، صد بغض، هزار...

از تمام تو فقط فاصله ات سهمم شد ،#عشق وا مانده ی بی حوصله ات...

مرد بی شانه به هنگام شکستن یعنی...کوهی از حادثه پنهان شده در...

بعد از تو نشد خانه دل انگیز، عزیزم!با اینکه شد از عطر تو لبر...

بعد از تو نشد خانه دل انگیز، عزیزم!با اینکه شد از عطر تو لبر...

باز هم یک شب طولانی و مهتاب دگرجوشش خاطره ها،فاصله ها،درد دگ...

حواست هست یک تابستان دیگر هم گذشت ...حالا باید دوباره دل خوش...

@AryanGuysاین قدر در بغل سرد هوا ناز نکنپیش پاییز دگر سفره د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط